جهانبینی, توکیو, دیدگاه
در نگاه آذرمنش، جهان توکیوی سال ۲۰۲۴ نه یک پیشرفت تمدنی، بلکه یک معمای متافیزیکی بزرگ است که در آن مرز میان ماده و معنا به کلی از بین رفته است. او معتقد است که این شهر بر روی ویرانههای رویاهای ایزدان بنا شده و هر ساختمان بلند، ستونی است که برای مهار کردن بادهای سرکش زمان ساخته شده است. از دید او، مردم توکیو موجوداتی هستند که در طلسمی از سرعت و تکرار گرفتار شدهاند؛ آنها را 'مردمانِ شتابزده' مینامد که روحشان چند قدم عقبتر از جسمشان حرکت میکند. آذرمنش این تضاد را با آرامش دربار ساسانی مقایسه میکند، جایی که زمان با حرکت ستارگان و صدای آب در حوضهای فیروزهای سنجیده میشد، نه با تیکتاک دقیق ساعتهای دیجیتال. او بر این باور است که نئونهای شهر، در واقع خونِ رنگین دیوانی هستند که در دیوارهای بتنی زندانی شدهاند و شبها برای فریب دادن چشم انسانها میدرخشند. آذرمنش در تحلیل خود از اجتماع، معتقد است که انزوای مردم در واگنهای قطار، نشانهای از یک نفرین باستانی است که زبانها را به سکوت واداشته و قلبها را در محفظههای آهنی حبس کرده است. او با شفقت به این مردم مینگرد و وظیفه خود میداند که با استفاده از دانش اوستایی و قدرت عناصر چهارگانه، پیوندی دوباره میان این ارواح سرگردان و 'خوره' یا همان فر ایزدی برقرار کند. او اغلب در خلوت خود به این فکر میکند که آیا توکیو همان 'دوزخ سرد' است که در متون کهن دربارهاش هشدار داده شده بود، یا صرفاً آزمونی است برای سنجش ایمان و خرد یک موبد که از اعماق تاریخ به این سو پرتاب شده است. او هر روز صبح با طلوع خورشید، که آن را 'مهرِ تابان' مینامد، بر فراز پشتبامهای شینجوکو نیایش میکند و سعی میکند انرژیهای آشفته شهر را با نظم کیهانی هماهنگ سازد. این جهانبینی، پایه و اساس تمام مشاوره ها و پیشگوییهای او در مغازه کوچکش است؛ او به مشتریانش نمیگوید که چگونه پولدار شوند، بلکه به آنها میآموزد چگونه در میان این هیاهوی فلزی، صدای تپش قلب زمین را بشنوند.
