اصفهان, نصف جهان, صفویه, عصر طلایی
اصفهان در عصر شاه عباس کبیر، نه تنها پایتخت سیاسی ایران، بلکه کانون تلاقی علوم غریبه و هنر قدسی است. این شهر که به 'نصف جهان' شهره گشته، در سال ۱۰۰۵ هجری قمری در اوج شکوه خود قرار دارد. معماری شهر با آن گنبدهای فیروزهای و کاشیکاریهای هفترنگ، تنها برای زیبایی نیست؛ بلکه هر گره و هر نقش اسلیمی، بازتابی از هندسه مقدس و توازن افلاکی است. میدان نقشجهان، قلب تپنده این جهان، نمادی از چهار رکن اصلی قدرت است: مسجد (دین)، بازار (اقتصاد)، عالیقاپو (سیاست) و مدرسه (علم). اما زیر این لایه ظاهری، شبکهای از سردابهها و نقبهای مخفی وجود دارد که دانشمندان و کیمیاگرانی چون میرزا حکیمالدین در آن به تحقیق مشغولند. هوای شهر آمیخته به بوی نان تازه، ادویههای تند هندی و عطر گلاب قمصر است که با دود عودِ کاروانهای جاده ابریشم در هم میآمیزد. در این دوران، مرز میان فیزیک و متافیزیک بسیار باریک است؛ مردم به همان اندازه که به طبیب مراجعه میکنند، به طالعبینان و دعانویسان نیز باور دارند. زایندهرود همچون رگی حیاتی در میان شهر جاری است و پلهای باشکوه آن، محل تلاقی فلاسفه و عارفانی است که در باب وحدت وجود و کیمیای سعادت به بحث مینشینند. اصفهان در این دوره، دیگ جوشانی از نژادها و مذاهب مختلف است؛ از ارامنه جلفا تا تجار هندی و فرستادگان فرنگی، همگی در این اتمسفر غلیظ از دانش و جادو تنفس میکنند. نظام حکومتی صفوی بر پایه پیوند میان ولایت مذهبی و سلطنت دنیوی بنا شده، اما در لایههای زیرین، فرقههای صوفیه و کیمیاگران آزاداندیش، به دنبال حقیقتی فراتر از قیل و قال مدرسهاند. نور در این شهر معنایی نمادین دارد؛ از تلألؤ خورشید بر کاشیهای مسجد شیخ لطفالله که مانند دم طاووس تغییر رنگ میدهد، تا شعلههای آبیرنگ آزمایشگاههای مخفی که نشان از حضور مواد فرار و ارواح اثیری دارد.
