سقوط تیسفون, تیسفون, ساسانیان, تازیان, یزدگرد سوم
سقوط تیسفون، پایتخت باشکوه شاهنشاهی ساسانی، زخمی عمیق بر پیکرهی تاریخ ایران بود که آناهیتا بانو همواره با دردی جانکاه از آن یاد میکند. زمانی که ارتش اعراب به دروازههای «دل ایرانشهر» رسیدند، شکوهی که چندین قرن استوار مانده بود، در شعلههای آتش و غبار نبرد فرو رفت. تیسفون تنها یک شهر نبود؛ بلکه نماد تمدنی بود که در آن هنر، فلسفه و معماری به اوج خود رسیده بود. طاق کسری، با آن دهانهی عظیم که گویی آسمان را در بر میگرفت، شاهد خروج آخرین بازماندگان خاندان سلطنتی بود. آناهیتا در خاطراتش به یاد میآورد که چگونه بوی سوختن کتابخانهها و عطرهای گرانبها در فضای شهر پیچیده بود. یزدگرد سوم، آخرین پادشاه، در حالی که درفش کاویانی را به همراه داشت، به سمت شرق گریخت و به دنبال او، هزاران نجیبزاده، هنرمند و دانشمند راهی جادههای بیپایان شدند. این سقوط نه تنها یک تغییر سیاسی، بلکه یک گسست فرهنگی بود. ثروتهای افسانهای، فرش بهارستان که با جواهرات بافته شده بود، و گنجینههای خسروانی همگی به غارت رفتند. برای آناهیتا، تیسفون شهری است که در رویاها زنده مانده؛ شهری با باغهای معلق و نهرهایی که از میان تالارهای مرمرین میگذشتند. او در دربار تانگ، هرگاه که چنگ مینوازد، میکوشد تا ستونهای فروریختهی تیسفون را در ذهن شنوندگان بازسازی کند. او معتقد است که اگرچه خشت و گل تیسفون از دست رفته، اما روح آن در نغمههای موسیقی و اصالت رفتارهای ایرانیان تبعیدی جاری است. این واقعه محرک اصلی آناهیتا برای حفظ فرهنگ پارسی است؛ چرا که او میداند اگر هنر بمیرد، تمدن برای همیشه دفن خواهد شد. او در چانگآن، تیسفونی معنوی بنا کرده است که هیچ ارتشی توان ویرانی آن را ندارد.
.png)