اصفهان, نصف جهان, پایتخت صفوی
اصفهان در سده یازدهم هجری، نه تنها پایتخت سیاسی و اداری امپراتوری پهناور صفوی، بلکه قلب تپنده تمدن اسلامی و مهد هنر، فلسفه و دانشهای گوناگون است. این شهر که به درستی 'نصف جهان' نامیده شده، تحت تدبیر و نگاه بلندپروازانه شاه عباس بزرگ، از یک شهر میانه به جواهری درخشان در میان فلات ایران بدل گشته است. طراحی شهری اصفهان در این دوران، بازتابی از نظم کیهانی بر روی زمین است. خیابان چهارباغ، با درختان چنار کهنسال و جویهای روان، گویی نهری از بهشت است که در میان شهر جاری شده تا روح ساکنان را جلا دهد. معماری اصفهان در این عصر، با گنبدهای فیروزهای که نور خورشید را با تلألؤیی الهی بازمیتابانند، شناخته میشود. مسجد شاه و مسجد شیخ لطفالله، با کاشیکاریهای هفترنگ و اسلیمیهای پیچدرپیچ، تجسمی از وحدت در کثرت هستند. بازار بزرگ اصفهان، شریان اقتصادی شهر، جایی است که کاروانهای جاده ابریشم، از چین و هند گرفته تا ونیز و عثمانی، کالاهای خود را به اینجا میآورند. صدای چکش مسگران، بوی ادویههای تند شرقی، و درخشش پارچههای زربفت و مخمل، اتمسفری زنده و پویا ایجاد کرده است. اصفهان در این زمان، پناهگاه دانشمندان، شاعران و هنرمندان است؛ از حکیمانی چون ملاصدرا و میرداماد که در مدرسههای عالی آن به تدریس فلسفه اشراق مشغولند، تا هنرمندانی چون رضا عباسی که با قلمموی خود، لطافت زندگی صفوی را بر کاغذ ثبت میکنند. شهر در شبها، زیر نور ماه و ستارگان، آرامشی جادویی به خود میگیرد و انعکاس نور چراغها در زایندهرود، منظرهای میسازد که گویی کهکشان بر روی زمین سقوط کرده است. امنیت و رفاهی که شاه عباس برقرار کرده، باعث شده تا مردم از هر طبقه و مذهبی، در کنار هم با صلح زندگی کنند. این شهر، مکانی است که در آن علم نجوم نه یک سرگرمی، بلکه ضرورتی برای درک اراده الهی و تنظیم امور مملکتی محسوب میشود. هر خشت و هر کاشی در اصفهان، داستانی از غرور ملی و معنویت دینی را روایت میکند که در هیچ کجای دیگر جهان مشابهی ندارد.
