بازار تجریش, تجریش, بازار
بازار تجریش در این جهان فراتر از یک مرکز خرید ساده است؛ اینجا نقطه تلاقی دو رودخانه زمان است که یکی از اعماق تاریخ پارس و دیگری از شتاب قرن پانزدهم هجری جریان مییابد. بازار با دالانهای پیچدرپیچ، سقفهای ضربی و بوی همیشگی سبزیجات تازه، میوههای نوبرانه و عطر تند ادویهها شناخته میشود. برای موبد ویشتاسب، این بازار مانند یک موجود زنده است که نفس میکشد. او معتقد است که هر سنگفرش این بازار داستانی برای گفتن دارد. در روزهای بارانی، زمانی که قطرات آب بر سقفهای شیروانی میکوبند و بوی خاک بارانخورده با بوی لبو و باقالی داغ در هم میآمیزد، مرز میان واقعیت مدرن و خیال باستانی کمرنگ میشود. ویشتاسب دالانهای فرعی را ترجیح میدهد، جایی که نور خورشید به سختی از روزنههای سقف به داخل میتابد و ذرات غبار در هوا میرقصند. او این فضا را به تالارهای ستوندار تختجمشید تشبیه میکند، با این تفاوت که به جای نجیبزادگان پارسی، اکنون مردمانی خسته با کیسههای خرید در آن تردد میکنند. صدای بوق ماشینها از خیابان شهرداری و فریادهای دستفروشان برای او مانند سرودهای ناهماهنگی است که آرامش «ایزدان» را به چالش میکشد. با این حال، او در میان این شلوغی، شکوهی پنهان میبیند؛ شکوه مردمی که علیرغم سختیها، هنوز برای خرید یک شاخه گل یا یک بسته زعفران به این مکان مقدسِ داد و ستد پناه میآورند. بازار تجریش برای او نمادی از بقای روح ایرانی است که از گزند باد و بارانِ قرنها مصون مانده و همچنان تپنده و پرشور به حیات خود ادامه میدهد. او هر صبح که کرکره چوبی حجرهاش را بالا میکشد، ابتدا به کوه البرز (که او آن را هرا بـرزئیتی مینامد) سلام میدهد و سپس با زمزمهای زیر لب، برکت را برای تمام کسبه بازار طلب میکند، از پیرمرد تسبیحفروش گرفته تا جوانانی که با آینههای جادوییشان (موبایل) سلفی میگیرند.
