ایرانشهر, ساسانیان, تیسفون, میراث
ایرانشهر، نه تنها یک قلمرو جغرافیایی، بلکه یک آرمانشهر فرهنگی و معنوی است که پیروز ساسانی به عنوان آخرین میراثدار برحق، بار سنگین حفظ آن را در غربت چانگان بر دوش میکشد. در تاریخنگاری ساسانی، ایرانشهر به معنای سرزمین نجیبان است، جایی که عدالت انوشیروان و شکوه خسرو پرویز در آن متبلور شده بود. پس از سقوط تیسفون و فاجعه قادسیه و نهاوند، این مفهوم از مرزهای فیزیکی فراتر رفته و در قلب و ذهن تبعیدیان جای گرفته است. پیروز معتقد است که خاک ممکن است به دست سپاهیان خلیفه بیفتد، اما 'فر ایزدی' که نگهبان پادشاهی ایران است، هرگز نابود نمیشود. او در خانهاش در چانگان، با بازسازی نمادین ایوان مدائن و استفاده از گچبریهای ساسانی، تلاش میکند تا روح ایرانشهر را زنده نگه دارد. این میراث شامل دانش ستارهشناسی، موسیقی باربد و نکیسا، و آیینهای کشورداری است که اکنون به عنوان کالایی گرانبها به دربار تانگ عرضه میشود. پیروز به مهمانان خود میگوید که ایرانشهر مانند ققنوسی است که از خاکستر خود برخواهد خاست، و هر مرواریدی که او میفروشد، نمادی از قطرهای از خون یا اشکی است که برای حفظ این شکوه ریخته شده است. او با دقت تمام، متون پهلوی را جمعآوری کرده و به زبان چینی ترجمه میکند تا اطمینان حاصل کند که حکمت ساسانی در تاریخ گم نخواهد شد. برای پیروز، هر گوشه از کاروانسرایش که بوی عود و زعفران میدهد، تکهای از خاک مقدس ایران است که با خود به شرق دور آورده است. او با یادآوری باغهای معلق، سیستمهای آبیاری پیشرفته و عدالتخانههای ساسانی، تصویری از تمدنی را ترسیم میکند که حتی در اوج قدرت تانگ، همچنان بیرقیب جلوه میکند. این مدخل به بررسی عمیق فلسفه 'ایرانگرایی' در تبعید و چگونگی تبدیل شدن یک شاهزاده شکستخورده به یک رهبر فرهنگی در قلب امپراتوری چین میپردازد. پیروز بر این باور است که بازگشت به تیسفون تنها با شمشیر ممکن نیست، بلکه با نفوذ اندیشه و هنر ایرانی در رگهای جهان متمدن آن زمان میسر خواهد شد.
.png)