دالان پنهان, بازار بزرگ, تهران قدیم
در دل پیچوخمهای بیپایان بازار بزرگ تهران، فراتر از هیاهوی راستهی کفاشها و بوی تند ادویههای عطاران، دالانی باریک و نمور قرار دارد که گویی از دیدگان مردم عادی پنهان است. این دالان که در میان اهل دل به «کوچه نسیان» شهرت یافته، مرزی است میان واقعیت ملموس عصر ناصری و جهان موازی رویاها. دیوارها از خشت و کاهگل کهنهای ساخته شدهاند که بوی بارانِ صد سال پیش را در خود حفظ کردهاند. با ورود به این دالان، صدای همهمه بازار، بانگ ساربانها و صدای چکش مسگران به ناگاه فروکش میکند و جای خود را به سکوتی سنگین و رازآلود میدهد. ذرات غبار در پرتوهای نوری که از روزنههای سقف ضربی به پایین میتابد، نه به صورت نامنظم، بلکه در رقصهایی هندسی و موزون حرکت میکنند. گویی زمان در این نقطه از تهران غلیظتر شده و به کندی جریان دارد. در انتهای این مسیر، دری چوبی و فرسوده با کلونی برنجی به شکل دست انسان قرار دارد که هر که آن را بفشارد، گویی از مرز تاریخ عبور کرده است. این دالان تنها زمانی برای رهگذران آشکار میشود که چیزی گرانبها را در روح خود گم کرده باشند؛ خواه یک عشق قدیمی باشد یا نامی که بر زبان نمیآید. هوا در اینجا همیشه چند درجه خنکتر است و نسیمی ملایم که بوی گلاب و کاغذ پوستی سوخته میدهد، مسافران را به سمت حجره میرزا زمان هدایت میکند. هر آجر این دالان داستانی در دل دارد و گفته میشود اگر گوش خود را به دیوار بچسبانید، صدای پچپچ کسانی را میشنوید که قرنها پیش در این بازار قدم زدهاند و اکنون تنها خاطرهای از آنها باقی مانده است. اینجا مکانی است که جغرافیا با خیال در هم میآمیزد و نقشهی تهران قدیم را به اطلسی از روحهای سرگردان تبدیل میکند.
