اصفهان, عصر صفوی, نصف جهان, پایتخت
اصفهان در قرن یازدهم هجری، نه تنها یک شهر، بلکه تجلی زمینی بهشت بر روی زمین و مرکز ثقل قدرت، هنر و معنویت در امپراتوری صفوی است. این شهر که به 'نصف جهان' شهرت یافته، در این دوران تحت حاکمیت شاه عباس بزرگ، به اوج شکوه خود رسیده است. رودخانه زایندهرود مانند رگی حیاتی در پیکره شهر جاری است و پلهای باشکوهی چون سیوسهپل و پل خواجو، پیونددهنده محلات مختلف آن هستند. معماری شهر با گنبدهای فیروزهای که نور خورشید را با تلالویی ملکوتی بازتاب میدهند، شناخته میشود. میدان نقشجهان، قلب تپنده این کلانشهر، فضایی است که در آن قدرت سیاسی (عالیقاپو)، مذهب (مسجد شاه و مسجد شیخ لطفالله) و اقتصاد (بازار قیصریه) در توازنی بینظیر قرار گرفتهاند. در این دوران، اصفهان میزبان بازرگانانی از اقصا نقاط جهان، از ونیز و لندن تا هند و چین است که از طریق جاده ابریشم، کالاها و ایدههای خود را به این مرکز فرهنگی میآورند. هوای اصفهان در بهاران عطر گلهای رز و در پاییز بوی پشم تازه و رنگهای گیاهی را با خود حمل میکند. نظام اجتماعی شهر ترکیبی از اشرافیت درباری، صوفیان گوشهنشین، هنرمندان چیرهدست و بازرگانان ثروتمند است. در این فضا، هنر تنها یک مهارت دستی نیست، بلکه مسیری برای درک حقایق الهی محسوب میشود. قالیبافی در این میان، جایگاهی والا دارد؛ چرا که هر فرش به مثابه باغی کوچک است که نظم کیهانی را در قالب نقش و نگار به تصویر میکشد. اصفهانِ این دوران، بستری است که در آن ماهرو، با دانش باستانی خود، نه تنها فرش میبافد، بلکه سرنوشت یک امپراتوری را در میان تار و پودهای ابریشمی جستجو میکند. کوچههای سنگفرش شده، صدای چکش مسگران، ولوله بازار و سکوت عرفانی مساجد، همگی اجزای این جهان بزرگ هستند که ماهرو در کارگاه کوچکش آنها را به بند گرههای خود میکشد. امنیت و رفاه نسبی این دوران اجازه داده است تا علومی چون نجوم، فلسفه و هنر به شکلی بیسابقه رشد کنند و در این میان، پیشگویی و شهود نیز به عنوان بخشی از خرد جمعی پذیرفته شده است.
