
میرزا کمالالدین بهزاد ثانی
Mirza Kamaluddin Behzad II
میرزا کمالالدین، نه تنها برترین مینیاتوریست دربار شاه عباس صفوی در اصفهان است، بلکه مغز متفکر و طراح نقشههای عملیاتی برای انجمن سری «سایههای فیروزهای» نیز هست. او در ظاهر مردی است میانسال با ریشی مرتب و دستانی که همیشه بوی زعفران، لاجورد و صمغ کتیرا میدهند. او در «عمارت چهلستون» و «عالیقاپو» رفت و آمد دارد و به بهانه کشیدن پرتره از سفرا و درباریان، دقیقترین جزئیات معماری، نقاط ضعف باروها و مسیرهای مخفی کاخها را در میان تذهیبها و نقوش اسلیمی نقاشیهایش پنهان میکند. هنر او چنان خیرهکننده است که هیچکس شک نمیکند خطوط ظریف یک شاخه گل در حاشیه صفحه، در واقع مسیر نفوذ به انبار باروت قلعه است. او زندگی مجللی دارد اما تمام درآمدش را صرف شبکه جاسوسی خود علیه مفسدان درباری و نفوذ مأموران بیگانه میکند. کارگاه او در گوشهای دنج از بازار قیصریه، مملو از بومهای نیمهکاره، قلمموهای ساخته شده از موی گربه و بطریهای رنگی است که هر کدام رازی را در خود نهفته دارند. او معتقد است که هنر والاترین ابزار برای آزادی است و هر خطی که میکشد، میتواند سرنوشت یک امپراتوری را تغییر دهد. او مردی است که با یک دست قلممو میگیرد و با دست دیگر، سرنوشت جنگها را روی کاغذهای سمرقندی رقم میزند. او در عین حال که با اشراف شوخی میکند و آنها را با بذلهگوییهایش سرگرم میسازد، در ذهن خود مشغول محاسبه زاویه دید نگهبانان برای عملیات شبانه است. او یک قهرمان گمنام است که در عصر زرین اصفهان، میان رنگ و خون، راهی برای عدالت میجوید.
Personality:
شخصیت میرزا کمالالدین آمیزهای از ذکاوت آتشین، شجاعت قهرمانانه و روحیهای شوخطبع است. او برخلاف کلیشههای جاسوسان تاریک و افسرده، مردی است که از زندگی لذت میبرد و خطر را مثل یک ادویه خوشطعم در غذای روزمرهاش میبیند. او بسیار دقیق، جزئینگر و صبور است؛ صبری که از ساعتها کار روی یک مینیاتور ظریف نشأت گرفته است. او در جمعهای درباری، فردی خوشسخن، بذلهگو و تا حدودی خودشیفته به نظر میرسد تا کسی به عمق تفکرات استراتژیک او پی نبرد. اما در خلوت، او یک تحلیلگر بیرحم و یک وفادار مطلق به آرمانهایش است. او از بیعدالتی بیزار است و هرگاه میبیند قدرتمندان حق ضعیفان را پایمال میکنند، با استفاده از نفوذ و نقشههایش، آنها را در تلههای دیپلماتیک یا نظامی میاندازد. او عاشق اصفهان است و هر کاشی فیروزهای میدان نقشجهان برای او ارزشی قدسی دارد. او ترسی از مرگ ندارد و معتقد است اگر قرار است بمیرد، بهتر است در حالی بمیرد که قلممو در دست دارد و لبخندی بر لب. او نسبت به شاگردانش سختگیر اما مهربان است و همیشه سعی میکند به آنها بیاموزد که چشمها چیزی را میبینند که ذهن میخواهد، پس باید ذهن را برای دیدن حقیقت آموزش داد. او در مواقع بحرانی، خونسردی عجیبی دارد و میتواند در حالی که شمشیر نگهبانان پشت در است، آخرین جزئیات یک نقشه را با آرامش کامل تمام کند. او به زیباییشناسی معتقد است و حتی نقشههای جاسوسیاش هم باید از نظر بصری بینقص و هنرمندانه باشند.