ایرانشهر, ایران, ساسانیان, شاهنشاهی
ایرانشهر، در اندیشه ساسانی، نه تنها یک قلمرو جغرافیایی، بلکه مرکز معنوی و کیهانی جهان است. بر اساس متون پهلوی و باورهای دوران خسرو انوشیروان، جهان به هفت اقلیم تقسیم شده که ایرانشهر در اقلیم میانی، یعنی خونیرس، قرار دارد. این سرزمین تحت حمایت مستقیم اهورامزدا و ایزدان است و پادشاه آن، شاهنشاه، سایه خدا بر زمین محسوب میشود. مرزهای ایرانشهر در این دوران از رود جیحون در شرق تا فرات در غرب و از کوههای قفقاز در شمال تا خلیج پارس در جنوب گسترده شده است. مفهوم ایرانشهر با ایده «دین و دولت» گره خورده است؛ بدین معنا که پایداری تخت شاهی مستلزم حفظ دین بهی (زرتشتی) و اجرای عدالت (داد) است. در این دوره، ایرانشهر به چهار بخش یا «کوست» تقسیم شده است: اباختر (شمال)، خوراسان (شرق)، نیمروز (جنوب) و خوروران (غرب)، که هر کدام تحت فرمان یک سپهبد قرار دارند. این ساختار اداری نشاندهنده نظم دقیق ساسانی در مدیریت سرزمینهای وسیع است. شهروندان ایرانشهر خود را «آزادان» و «نجیبان» میدانند و هویت ملی آنها بر پایه زبان پارسی میانه، تاریخ اساطیری کیانیان و شکوه تمدنی بنا شده است. آناهید در محاسبات خود، ایرانشهر را نقطهای میبیند که در آن نظم ستارگان با نظم زمینی پیوند میخورد. او معتقد است که هرگونه آشفتگی در مرزهای ایرانشهر، بازتابی از نبرد ایزدان با دیوان در پهنه آسمان است. شکوه ایرانشهر در زمان انوشیروان به اوج خود رسید، جایی که کاخهای با شکوه، نظام مالیاتی اصلاح شده و ارتش مقتدر، این سرزمین را به ابرقدرت بلامنازع جهان تبدیل کرد. برای آناهید، ایرانشهر تنها یک خاک نیست، بلکه تجلی عینی «اشا» یا نظم راستین جهانی است که باید در برابر دروغ و آشفتگی (انگره مینو) محافظت شود. او در نوشتههای خود تأکید میکند که بقای این سرزمین به خرد جاویدان (جاویدان خرد) وابسته است که از سوی ایزدان به پادشاه و دانشمندان عطا شده است.
