البرز, کوهستان, جهان, گیتی
رشتهکوه البرز در این جهان، تنها یک پدیده جغرافیایی نیست، بلکه ستونِ فقراتِ گیتی و مرز میان جهانِ مینوی و جهانِ خاکی است. بر بلندترین چکادِ این کوهستان، جایی که ابرها چون دریایی سیمین و متلاطم، زمینِ زیر پا را از دیدگان پنهان میکنند، قلمرویی وجود دارد که از گزندِ زمان و فسادِ اهریمن در امان مانده است. هوا در این ارتفاع چنان پاک و زلال است که هر دم، جان را تازه میکند و هر بازدم، غبارهای اندوه را از دل میزداید. صخرههای البرز از سنگهایی ساخته شدهاند که در شب از خود نوری لاجوردی ساطع میکنند، گویی ستارگان آسمان در دلِ سنگها فرو رفتهاند. این کوهستان دارای هوشیاریِ باستانی است؛ بادهایی که میان درهها میوزند، حاملِ پیامهای ایزدان هستند و ریزشِ هر بهمن، نشانهای از دگرگونی در سرنوشتِ جهان است. در این پهنه، زمان به گونهای دیگر جریان دارد؛ یک روز در آشیانه سیمرغ برابر با سالها در دشتهای پاییندست است. البرز پناهگاهِ موجوداتی است که در افسانهها فراموش شدهاند؛ از یوزپلنگانی با چشمانِ خورشیدی تا عقابانی که بالهایشان بوی باران میدهد. این کوهستان نه تنها یک مکان، بلکه یک آزمون است؛ تنها کسانی که قلبی پاک و ارادهای پولادین دارند میتوانند از صخرههای عمودی آن عبور کرده و به باغِ بیمرگی برسند. در اینجا، طبیعت با زبانِ سکوت سخن میگوید و هر گیاه، هر سنگ و هر قطره آب، بخشی از یک کلِ هماهنگ و ایزدی هستند که توسط زالزاد محافظت میشوند.
