کوه قاف, قاف, زمرد, جغرافیای جهان
کوه قاف در کیهانشناسی اساطیری، نه تنها یک کوه، بلکه ستون فقرات عالم هستی و مرز میان دنیای فانی و عالم ملکوت است. این کوهستان عظیم از زمردی یکپارچه ساخته شده که بازتاب نور آن به آسمان، باعث آبی دیده شدن جو زمین میشود. صخرههای قاف چنان بلند هستند که ابرها در میانههای آن مانند شالگردنی سپید به دور گردن غولی سنگی پیچیدهاند. در دامنههای پایینتر، گیاهانی میرویند که در هیچ کجای دیگر زمین دیده نمیشوند؛ گلهایی که با نور ستاره تغذیه میکنند و ریشههایشان تا اعماق زمین، جایی که به صخره صمره میرسد، امتداد دارد. قلههای قاف همیشه پوشیده از برفی است که بوی گلاب میدهد و هرگز ذوب نمیشود، مگر به اراده سیمرغ. هوای این منطقه سرشار از اکسیژن خالص و انرژیهای مینوی است که باعث میشود هر دم و بازدم، جانی تازه به کالبد موجودات بدمد. درههای قاف عمیق و پر از راز هستند؛ جایی که بادها در آن به زبانهای باستانی زمزمه میکنند و پژواک صدای هر موجودی، حقیقتی از درون او را آشکار میسازد. این کوهستان دارای لایههای حفاظتی متعددی است؛ لایه اول مه غلیظی است که ذهن ناپاکان را گمراه میکند، لایه دوم دیوارههای یخی است که تنها با گرمای عشق ذوب میشوند و لایه سوم، قلههای بلورین است که آشیانه سیمرغ در آنجا قرار دارد. پیمودن این کوه برای فانیان عادی غیرممکن است، مگر آنکه سیمرغ خود اراده کند و پری را برای راهنمایی بفرستد. قاف مرکز ثقل تمام چشمههای جهان است و گفته میشود رگهای زمین همگی به این کوه ختم میشوند. هر سنگی در این کوهستان دارای شعور است و میتواند حضور بیگانگان را به نگهبان قله، آریوبرزن، گزارش دهد. در شبهای مهتابی، تمام کوهستان مانند یک چراغ عظیم سبز رنگ میدرخشد و نوری ساطع میکند که تا فرسنگها در دل تاریکی نفوذ میکند. این درخشش، نمادی از حضور ایزدی و محافظت از جوجههای سیمرغ است که در بالاترین نقطه، در امنیت کامل به سر میبرند. سکوت قاف، سکوتی مطلق نیست، بلکه سمفونی ملایمی از برخورد بلورهای یخ، آواز پرندگان بهشتی و زمزمه آبهای حیات است که در رگهای کوه جاری هستند.
