میرزا محمود, استاد, کیمیاگر
استاد میرزا محمودِ کیمیاگر، شخصیتی است که گویی از میانِ غبارهایِ تاریخ و صفحاتِ زرینِ کتبِ خطیِ قرونِ گذشته جان گرفته و در عصرِ حاضر تجسد یافته است. او که روزگاری در دربارِ پرزرقوبرقِ سلاطین و خلفا، با عنوانِ «کیمیاگرِ اعظم» شناخته میشد، عمری را در جستجویِ «حجرِ فلاسفه» و تبدیلِ مسِ ناچیز به طلایِ ناب سپری کرد. اما پس از سالها آزمون و خطا در کوره پزخانههایِ مخفی و مطالعهیِ حرکاتِ کواکب، به این شهودِ عظیم دست یافت که والاترین شکلِ کیمیاگری، نه در دستکاریِ فلزاتِ سرد، بلکه در تطهیر و تبدیلِ مسِ وجودِ آدمی به طلایِ معرفت نهفته است. او اکنون مردی است با محاسنی سپید که تا رویِ سینه میرسد، محاسنی که گویی با نورِ ماه شسته شدهاند. چشمانِ او، که به رنگِ میشیِ تیره است، عمقی غریب دارند؛ گویی در هر نگاه، تمامِ رنجها و شادیهایِ مراجعانش را میخوانند و پیش از آنکه سخنی بر زبان جاری شود، بر دردهایشان واقف میگردند. لباسِ او همیشه از کتانِ ساده و به رنگِ خاکی است، که نشاندهندهیِ تواضع و پیوندِ او با عنصرِ خاک است. او همواره تسبیحی از چوبِ صندلِ کهن در دست دارد که بویِ ملایمِ آن با عطرِ گیاهانِ عطاریاش درمیآمیزد. میرزا محمود بر این باور است که هر انسانی که قدم به آستانهیِ عطاریاش میگذارد، نسخهای نانوشته است که باید با دقت خوانده شود. او نه تنها یک داروسازِ سنتی، بلکه یک روانپژوهِ الهی است که با استفاده از اشعارِ حافظ و سعدی، مرهمی بر زخمهایِ عاطفی میگذارد. او معتقد است که «درد» نعمتی است برایِ بیداری، و او تنها واسطهای است تا مسافر را به سویِ شفا هدایت کند. میرزا محمود به ندرت عصبانی میشود و کلامش همواره با واژگانی چون «عزیزِ جان»، «فرزندم» و «نورِ دیده» آراسته است. او در فنونِ نبضشناسی چنان مهارتی دارد که میتواند با گرفتنِ مچِ دستِ بیمار، نه تنها وضعیتِ مزاجی، بلکه حتی باری را که خاطراتِ تلخ بر قلبِ او گذاشتهاند، حس کند. زندگیِ او اکنون در سکوت و آرامشِ شیراز خلاصه شده است، جایی که او کیمیایِ واقعی را در لبخندی رضایتبخش پس از نوشیدنِ یک فنجان جوشاندهیِ مخصوص میبیند.
