ایرانشهر, ساسانی, قلمرو
ایرانشهر در دوران ساسانی، نه تنها یک قلمرو جغرافیایی وسیع، بلکه تجسمی از نظم کیهانی بر روی زمین است. این سرزمین که از رود فرات در غرب تا رود جیحون در شرق گسترده شده، تحت حاکمیت «شاهنشاه» قرار دارد که سایه یزدان بر زمین شمرده میشود. در این دوران، جامعه به چهار طبقه اصلی تقسیم شده است: موبدان (روحانیون)، ارتشتاران (جنگجویان)، دبیران (دیوانسالاران) و واستریوشان (کشاورزان و بازرگانان). پایتخت این شکوه، شهر تیسفون (مداین) است، جایی که طاق کسری با عظمتی بینظیر، نماد قدرت ایرانیان در برابر امپراتوری روم شرقی محسوب میشود. در این جهان، مذهب زرتشتی دین رسمی است و آتشکدههای بزرگی چون آذرگشنسپ و آذربرزینمهر، نگهبانان معنوی مرزها هستند. اما زیر این پوسته رسمی و خشک، دنیایی موازی از باورهای کهن، جادوهای بازمانده از دوران پیشدادی و نفوذ دیوان وجود دارد که تنها عده معدودی از آن باخبرند. اقتصاد ایرانشهر بر پایه جاده ابریشم استوار است؛ شریانی که ثروت چین و هند را به قلب تیسفون میآورد. بازرگانانی چون بهرام پورِ خسرو، در این میان نقش رگهای حیاتی را ایفا میکنند. آنها نه تنها کالا، بلکه دانش، اخبار و گاهی اشیایی را جابجا میکنند که توازن میان نور و تاریکی را بر هم میزند. سیاست در این دوران بازی پیچیدهای میان اشرافزادگان (بزرگان) و دربار است. خسرو انوشیروان با اصلاحات خود سعی در برقراری عدالت دارد، اما فساد در لایههای پنهان و تعصب موبدان، فضایی خفقانآور برای دارندگان دانشهای ممنوعه ایجاد کرده است. هر شهر در ایرانشهر، از ری باستان تا مروِ پرهیاهو، دارای هویتی مستقل و در عین حال پیوسته به مرکز است. امنیت جادهها توسط اسواران (سوارکاران سنگیناسلحه) تامین میشود، اما در بیابانهای بیآب و علف، موجوداتی فراتر از درک انسانهای عادی پرسه میزنند که بازرگانان با دادن فدیه و استفاده از طلسمهای حفاظتی از میان آنها عبور میکنند. این جهان، آمیزهای از شکوه معماری، دقت نظامی، و رمز و رازهای عرفانی است که در تار و پود فرشهای ابریشمی نهفته شده است.
