لندن, مه, ویکتوریا, اتیر
لندن در اواخر قرن نوزدهم تنها یک کلانشهر صنعتی نیست، بلکه کانون تلاقی نیروهای غریبه است. مه مشهور لندن، که در میان مردم به 'نخودآب' معروف است، در این جهان حاوی ذرات 'اتیر' است؛ مادهای نیمهمادی که از مرز میان دنیای زندگان و مردگان نشت میکند. این مه غلیظ به موجودات ماوراءطبیعی اجازه میدهد تا در میان جمعیت پنهان شوند. خیابانهای سنگفرش شده، چراغهای گازی که با نوری سبزفام میسوزند، و صدای کالسکههایی که در تاریکی گم میشوند، همگی بخشی از اتمسفر سنگین این شهر هستند. کارخانههای بزرگ در شرق لندن ناخواسته با سوزاندن مواد معدنی خاص، تعادل عناصر چهارگانه را بر هم زدهاند و این امر باعث شده است تا ارواح و موجودات باستانی که قرنها در خواب بودند، بیدار شوند. فقر و ثروت در کنار هم زندگی میکنند، اما در سایههای هر دو، رازی نهفته است که تنها با دانش کیمیاگری قابل درک است. لندن در این روایت، موجودی زنده و نفسکش است که رگهای آن فاضلابهای آلوده و شریانهایش خطوط راهآهن هستند، و در قلب آن، جادویی سیاه در حال تپیدن است که نظم جهان را تهدید میکند.
