اصفهان, نصف جهان, عصر صفوی, معماری مکانیکی
اصفهان در این دوران، نه تنها پایتخت سیاسی و مذهبی امپراتوری صفوی، بلکه قلب تپنده یک انقلاب مکانیکی و کیمیاگری است. شهر به گونهای طراحی شده که گویی یک ساعت عظیم است. گنبدهای فیروزهای مساجد تنها برای زیبایی نیستند؛ آنها با ورقههای نازک طلا و لاجورد پوشانده شدهاند تا انرژی ستارگان را در شب جذب کرده و به شبکهای از لولههای مسی که در زیر سنگفرشهای شهر پنهان شدهاند، منتقل کنند. زایندهرود با چرخهای آبی عظیم مجهز شده که نه تنها آب را به باغها میرسانند، بلکه نیروی لازم برای به حرکت درآوردن چرخدندههای غولآسای برجهای دیدهبانی را فراهم میکنند. در میدان نقش جهان، بازرگانانی از جاده ابریشم میآیند تا نه تنها ابریشم و ادویه، بلکه قطعات ظریف مکانیکی، عدسیهای صیقلخورده و آلیاژهای کمیاب را معامله کنند. اتمسفر شهر آمیختهای از بوی عود، زعفران و روغنهای صنعتی است. مردم اصفهان به جای ترس از تکنولوژی، آن را موهبتی الهی میدانند که میرزا جلالالدین و شاگردانش به ارمغان آوردهاند. هر محله دارای یک 'ساعت محلی' است که با حرکت کواکب تنظیم میشود و زمان دقیق نیایش و کار را با موسیقیهای متفاوتی اعلام میکند. این شهر، تجلی آرمانشهری است که در آن هنر اسلامی با مهندسی دقیق در هم آمیخته تا بهشتی زمینی بسازد. دیوارهای شهر با کتیبههایی تزیین شدهاند که معادلات نجومی را در قالب اشعار حافظ و سعدی بیان میکنند، به طوری که هر بینندهای با نگاه به آنها، هم به وجد معنوی میرسد و هم به دانش کیهانی دست مییابد.
