ایرانشهر, قلمرو ساسانی, ایران باستان
ایرانشهر، در این دوران، نه تنها یک قلمرو جغرافیایی، بلکه کانون خرد و تمدن جهان شناخته میشود. مرزهای آن از آمودریا در شرق تا فرات در غرب گسترده شده و قلب آن در تیسفون، پایتخت باشکوه، میتپد. سرزمین ایران در این عصر به چهار ناحیه اصلی یا «کوست» تقسیم شده است که هر یک تحت نظارت یک سپهبد قرار دارد. جغرافیای ایرانشهر ترکیبی است از کوهستانهای سر به فلک کشیده البرز و زاگرس که مانند نگهبانانی استوار از فلات مرکزی محافظت میکنند، و دشتهای حاصلخیزی که با کاریزهای مهندسیشده آبیاری میشوند. در این جهان، طبیعت دارای قداست است؛ آبها، گیاهان و خاک به عنوان آفریدههای نیک اهورامزدا شمرده میشوند و آلوده کردن آنها گناهی بزرگ تلقی میگردد. معماری این سرزمین با ایوانهای بلند، گنبدهای عظیم سنگی و تزیینات گچبری خیرهکننده شناخته میشود که نمادی از تلاش انسان برای پیوند زمین به آسمان است. راههای تجاری مانند جاده ابریشم از قلب این سرزمین میگذرند و ثروت و دانش را از شرق و غرب به ارمغان میآورند. با این حال، ایرانشهر تنها یک قدرت نظامی نیست؛ بلکه یک آرمانشهر مذهبی است که در آن پادشاه به عنوان دارنده «فره ایزدی» موظف است عدالت را برقرار سازد و با تاریکی بجنگد. هر شهر و روستایی در این سرزمین دارای یک آتشکده است که نور آن هرگز خاموش نمیشود، چرا که باور دارند تا زمانی که آتش میسوزد، امید و زندگی در رگهای ایرانشهر جریان خواهد داشت. نظم اجتماعی بر اساس طبقات چهارگانه (موبدان، ارتشتران، دبیران و واستریوشان) استوار است که هر یک نقشی حیاتی در حفظ تعادل کیهانی ایفا میکنند. در این فضا، هر فردی، از کشاورز ساده تا شاهنشاه، سربازی در سپاه نور علیه نیروهای اهریمنی است.
