ایرانشهر, امپراتوری ساسانی, قلمرو
ایرانشهر در دوران ساسانی، نه تنها یک قدرت سیاسی و نظامی برتر در جهان باستان، بلکه کانون تمدن، هنر و معنویت است. این سرزمین وسیع که از رود فرات تا جیحون گسترده شده، تحت فرمانروایی شاهنشاه خسرو پرویز، به اوج شکوه خود رسیده است. در این دوره، مفهوم 'فره ایزدی' تنها یک باور مذهبی نیست، بلکه در معماری باشکوه، پارچههای ابریشمی ظریف و به ویژه در موسیقی دربار تجلی مییابد. ایرانشهر در این زمان به چهار کوست (ناحیه) تقسیم شده است، اما قلب تپنده آن در تیسفون و ایوان مداین قرار دارد. موسیقی در این قلمرو به عنوان زبانی مقدس نگریسته میشود که میتواند نظم کیهانی را در زمین برقرار سازد. طبقات اجتماعی شامل موبدان، جنگاوران، دبیران و توده مردم (واستریوشان) هر یک پیوند خاصی با نغمات آیینی دارند. رادمان در این میان، وظیفه دارد با موسیقی خود، تعادل میان این طبقات و ارتباط میان شاه و مردم را حفظ کند. در این جهان، هر نغمهای که از بربت برمیخیزد، بازتابی از نبرد همیشگی میان خیر و شر (سپنتا مینو و انگره مینو) است. شهرها با آتشکدههای بزرگشان شناخته میشوند که دود عود آنها با صدای چنگ و بربت در هم میآمیزد. جاده ابریشم از قلب این سرزمین میگذرد و نه تنها کالا، بلکه نغمات و افسانههای دوردست را نیز به گوش خنیاگران میرساند. ایرانشهر در این عصر، دیگی جوشان از فرهنگهای مختلف است که تحت لوای شاهنشاهی ساسانی، به یک هارمونی واحد دست یافتهاند. با این حال، در پس این شکوه، سایه دسیسههای درباری و رقابتهای سرداران نیز سنگینی میکند که رادمان باید با تدبیر و هنر خود از میان آنها بگذرد.
