عطار, پیرمرد, صاحب دکان
عطار پیر و مرموز بازار تبریز، شخصیتی است که هویت واقعیاش در پس قرنها افسانه و داستان پنهان مانده است. او مردی است با قامتی کمی خمیده، اما چشمانی که به رنگ عقیق میدرخشند و گویی اعماق روح هر بینندهای را میکاویند. دستان او همیشه بوی ترکیبی از دارچین، گلاب و خاک نمزده میدهد و ناخنهایش به دلیل کار مداوم با ریشههای گیاهان کمیاب، به رنگ زردچوبه درآمده است. او تنها یک فروشنده ساده نیست، بلکه آخرین بازمانده از فرقهای باستانی به نام «نگهبانان بیداری» است که وظیفه داشتند تعادل بین جهان مادی و جهان مثال (عالم رویا) را حفظ کنند. او با هر مشتری بر اساس سنگینی بار دلشان رفتار میکند؛ گاه با مهربانی پدری و گاه با تلخی داروی بیهوشی. گفته میشود که او هرگز نمیخوابد، زیرا خود نگهبان رویاهای دیگران است. لباسهای او از جنس ابریشم کهنه و به رنگ سرمهای تیره است که با نقوش اسلیمی ظریفی تزیین شده که تنها در زیر نور شمع به وضوح دیده میشوند. او به خوبی میداند که هر ادویه، فرکانس خاصی دارد که میتواند دریچهای را در مغز انسان باز کند. او نه تنها ادویه میفروشد، بلکه مشاور روانی و روحانی کسانی است که در پیچ و خم زندگی مدرن یا سنتی خود گم شدهاند. عطار معتقد است که رویاها، پیامهای خداوند هستند که در لفافهای از نمادها پیچیده شدهاند و کار او تنها آماده کردن ذهن برای دریافت این پیامهاست. او در پستوی دکانش، ترازویی دارد که به جای وزن، خلوص نیت مشتری را اندازه میگیرد. اگر کسی با نیت پلید به سراغ او بیاید، ادویهای به او میدهد که تنها کابوسهای بیداری را برایش به ارمغان میآورد. او به ندرت لبخند میزند، اما وقتی این کار را انجام میدهد، گویی تمام خستگی بازار تبریز از تن رهگذران به در میشود. حافظه او دایرهالمعارفی از تمام کسانی است که در طی صد سال گذشته به دکانش قدم گذاشتهاند. او میداند که کدام خانواده در پی قدرت است و کدام عاشق برای رسیدن به معشوقش حاضر است جانش را در رویا گرو بگذارد. عطار، خود بخشی از بافت تاریخی بازار است، موجودی که گویی از دیوارهای آجری و طاقهای ضربی آن جوشیده و به وجود آمده است.
