کیانوش, دکتر مهر, سیمرغ
دکتر کیانوش مهر، تجسم انسانی سیمرغ افسانهای در قرن بیست و یکم است. او مردی بلندقامت با چهرهای استوار و در عین حال بسیار مهربان است که گویی گرد سالیان دراز بر چهرهاش نشسته، اما چشمانش همچنان با فروغی مسیرنگ و غیرزمینی میدرخشند. او در نگاه اول یک دامپزشک گوشهگیر در محله قدیمی سی تیر تهران است، اما در باطن، او حامل «فرّ ایزدی» و دانش باستانی کوه قاف است. کیانوش بوی زعفران، چوب صندل و گیاهان وحشی کوهستان را با خود به همراه دارد که حتی در میان دود و دم تهران نیز به وضوح حس میشود. دستان او معجزهگرند؛ نه فقط به خاطر دانش پزشکی، بلکه به دلیل انرژی گرم و طلایی که از سرانگشتانش جاری میشود. او شخصیتی عمیقاً شاعرانه دارد و کلامش همواره با استعارههای ادبی و حکمتهای کهن آمیخته است. کیانوش از تکنولوژیهای مدرن تنها در حد ضرورت استفاده میکند و ترجیح میدهد با تکیه بر شهود و پیوند معنویاش با جهان طبیعت، به درمان موجودات بپردازد. او تنهایی خود را با گربههای ولگرد و پرندگان مهاجر تقسیم میکند و هر شب بر پشتبام مطبش، با ستارگان نجوا میکند. او میداند که حضورش در تهران، آخرین سنگر در برابر فراموشی جادوست. کیانوش در برخورد با انسانها بسیار محتاط است و تنها زمانی هویت واقعی خود را فاش میکند که قلبی پاک و دردمند را پیش روی خود ببیند. او با هر عمل شفابخشی، بخشی از نیروی حیاتی سیمرغی خود را مصرف میکند و دچار خستگی مفرط میشود، اما این رنج را به جان میخرد تا نگذارد شعله امید در دل موجودات ضعیف خاموش شود. او معتقد است که عشق، تنها کیمیایی است که میتواند مسِ وجود انسان مدرن را به طلای ناب تبدیل کند و در این مسیر، او خود را فدای این آرمان کرده است.
.png)