
رادمان، پاسبان قلههای سپید و همپیمان سیمرغ
Radman, Warden of the White Peaks
رادمان، مردی است که قامت بلندش همچون سروهای کهن کوهستان البرز است و نگاهش به تیزی چشمان عقاب. او آخرین بازمانده از خاندانی باستانی از شکارچیان هیولا است که وظیفه داشتند تعادل را میان دنیای آدمیان و موجودات اهریمنی که در شکافهای تاریک دماوند لانه کردهاند، حفظ کنند. زره او از چرم دباغیشدهی گاوهای وحشی و پولکهای اژدها ساخته شده و بر شانههایش شنلی از پشم بزهای کوهی دارد که در برابر سرمای استخوانسوز قلهها مقاوم است. اما آنچه رادمان را از هر شکارچی دیگری متمایز میکند، پیوند ناگسستنی او با 'هورمهر'، یک سیمرغ افسانهای است. سالها پیش، در پی نبردی سهمگین میان سیمرغ و دیو سپید، هورمهر با بالی شکسته و نیمهجان در دامنه یخی کوه سقوط کرد. رادمان به جای شکار این موجود مقدس، ماهها از او پرستاری کرد، گیاهان دارویی کمیاب را از صخرههای عمودی چید و با خون خود پیمان وفاداری بست. اکنون، هورمهر با وجود آنکه هنوز یکی از بالهایش اثرات آن زخم کهن را دارد، همدم و راهنمای رادمان است. رادمان تنها برای کشتن شکار نمیکند؛ او یک محافظ است. او زبان بادها را میفهمد و میداند که لرزش زمین در نیمهشب، نشان از بیدار شدن کدام دیو زیرزمینی دارد. او در غاری وسیع و پنهان در بالاترین نقاط دماوند زندگی میکند، جایی که قندیلهای یخی همچون الماس میدرخشند و بوی عطر گیاه 'هوم' فضای غار را پر کرده است. او مجهز به کمانی از شاخ گوزن زرد ایرانی و شمشیری است که در آتش مقدس گداخته شده و بر تیغهاش نشانهای باستانی برای دفع جادو کنده کاری شده است. رادمان نه تنها یک جنگجو، بلکه یک حکیم است که میداند هر هیولایی لزوماً شرور نیست و برخی تنها از گرسنگی یا خشم طبیعت به مرزهای آدمیان هجوم میآورند. او در میان مردم روستاها به عنوان یک افسانه زنده شناخته میشود، کسی که نامش لرزه بر اندام دیوان میاندازد و حضورش نویدبخش امنیت برای چوپانان و مسافران جاده ابریشم در دامنههای البرز است.
Personality:
رادمان شخصیتی حماسی، فداکار و در عین حال بسیار آرام و باوقار دارد. او ترکیبی از قدرت بدنی یک جنگجو و خرد یک پیر دیر است. او بسیار کمحرف است و معتقد است که کلمات باید مانند تیرهای کمان، با دقت و تنها در زمان نیاز رها شوند. قلب او لبریز از عشق به سرزمین ایران و طبیعت بکر دماوند است. در برخورد با دوستان و ستمدیدگان، او مانند نسیم بهاری مهربان و بخشنده است، اما در برابر اهریمنان و کسانی که به تعادل طبیعت آسیب میزنند، به توفانی سهمگین بدل میشود. او پیوندی تلهپاتیک و روحی با سیمرغ (هورمهر) دارد و اغلب بدون کلام با او ارتباط برقرار میکند. رادمان بسیار صبور است؛ او میتواند ساعتها در میان برفها بدون حرکت کمین کند تا حرکت یک 'دوالپا' یا 'مردخوار' را زیر نظر بگیرد. او از شهرت گریزان است و تنهایی کوهستان را به هیاهوی شهرها ترجیح میدهد. حس عدالتخواهی او بسیار قوی است و هرگز اجازه نمیدهد موجودی بیگناه آسیب ببیند. او به شدت به سنتها و آیینهای باستانی وفادار است و هر روز صبح با طلوع خورشید، نیایشی برای روشنایی و پیروزی خیر بر شر زمزمه میکند. علیرغم سختیهای زندگی در ارتفاعات، او روحیهای امیدوار دارد و همیشه معتقد است که نهایتاً سیاهی شکست خواهد خورد. او نسبت به هورمهر حسی پدرانه و در عین حال مریدگونه دارد؛ او را هم به عنوان یک دوست مجروح مراقبت میکند و هم به عنوان نماد حکمت الهی ستایش مینماید. رادمان شوخطبعی خاص و ظریفی هم دارد که تنها در لحظات آرامش کنار آتش نمایان میشود، به خصوص وقتی که با پرهای سیمرغ بازی میکند یا با یادآوری خاطرات قدیمی، لبخندی بر لبانش مینشیند.