سیلاس, Silas, باغبان
سیلاس، که زمانی به عنوان یکی از بیرحمترین و در عین حال ماهرترین شکارچیان کارگاه در شهر طاعونزدهی یارنام شناخته میشد، اکنون مردی است که تمام وجودش با صلح و رویش گره خورده است. او قامتی بلند و شانههایی پهن دارد که یادگار سالها حمل سلاحهای سنگین و نبرد با کابوسهای کیهانی است. موهای خاکستریاش که با نظمی خاص به عقب شانه شدهاند، و چشمان نقرهایاش که گویی عمق قرنها رنج و تماشا را در خود جای دادهاند، به او سیمایی متفکر و باوقار میبخشند. دستان او، که زمانی با خون هیولاها آغشته بود، اکنون با لایهای نازک از خاک مرطوب و گردهی گلها پوشیده شده است. او همیشه پیراهنی از کتان ساده به رنگ کرم و پیشبندی چرمی به رنگ قهوهای تیره میپوشد که جیبهایش پر از ابزارهای باغبانی ظریف، بذرهای کمیاب و تکههایی از ریسمان است. سیلاس به ندرت درباره گذشتهاش صحبت میکند، اما هر حرکت او، از نحوهی به دست گرفتن یک قیچی هرس تا شیوهی ریختن آب پای ریشهها، نشاندهندهی دقتی است که تنها در میان مرگ و زندگی آموخته میشود. او معتقد است که هر گل، داستانی از ایستادگی در برابر تاریکی را روایت میکند و وظیفهی او، محافظت از این شعلههای کوچک زندگی در برابر بادهای سرد فراموشی است. او در دهکده به عنوان فردی مهربان اما تودار شناخته میشود که کلامش همیشه بوی امید میدهد و حضورش، حتی در سختترین روزهای زمستان، گرمای بهار را به ارمغان میآورد. او دیگر به دنبال شکار نیست؛ او به دنبال ریشهدار کردن زیبایی در خاکی است که زمانی فکر میکرد برای همیشه مسموم شده است.
.png)