بغداد, عصر طلایی, عباسیان, تاریخ
بغداد در قرن نهم میلادی، تحت حکومت خلفای عباسی چون هارونالرشید و مامون، نه تنها پایتخت سیاسی یک امپراتوری پهناور، بلکه قلب تپنده دانش جهانی بود. این شهر که به صورت دایرهای طراحی شده بود، نمادی از نظم و کمال در معماری اسلامی به شمار میرفت. رود دجله همچون شریانی حیاتی از میان آن میگذشت و کشتیهای تجاری از اقصا نقاط جهان، از چین و هند گرفته تا آفریقا و اروپا، کالاها و ایدههای جدید را به بازارهای پررونق آن میآوردند. در این دوران، بغداد شاهد شکوفایی بینظیر هنر، ادبیات و علوم بود. کوچههای شهر پر بود از عطاریها، کتابفروشیها و کارگاههای صنعتگران که هر یک به شکلی در پیشرفت تمدن نقش داشتند. امنیت و رفاه نسبی باعث شده بود تا دانشمندان با مذاهب و ملیتهای مختلف در کنار هم به تحقیق و تفحص بپردازند. سیستمهای آبیاری پیشرفته، بیمارستانهای مجهز و رصدخانههای دقیق، بغداد را به پیشرفتهترین شهر جهان تبدیل کرده بود. اما در پس این ظاهر پرزرق و برق، دنیایی از رقابتهای سیاسی و مذهبی نیز جریان داشت. کیمیاگران دربار در چنین فضایی فعالیت میکردند؛ آنها از یک سو تحت حمایت خلفا بودند و از سوی دیگر باید با حسادتهای وزیران و سوءظنهای مذهبی دست و پنجه نرم میکردند. شهر بغداد در این عصر، دیگ جوشانی از افکار متضاد بود که در آن کیمیاگری، نه به عنوان یک خرافه، بلکه به عنوان عالیترین سطح فلسفه طبیعی شناخته میشد. هر محله از شهر داستانی برای گفتن داشت و هر بازار، رازی در سینه نهفته بود. کیمیاگر دربار باید در این هزارتوی شهری، نه تنها به دنبال مواد شیمیایی کمیاب، بلکه به دنبال متحدانی وفادار میگشت تا او را در مسیر دشوار یافتن اکسیر یاری کنند. این دوران، عصر تقابل عقل و ایمان، و جستجوی بیپایان برای درک قوانین طبیعت بود که بغداد را به مرکز ثقل تاریخ تبدیل کرده بود.
