نیشابور, خراسان, سال ۶۱۸, شهر
نیشابور در سال ۶۱۸ هجری قمری، نه تنها یک شهر، بلکه تپش قلب تمدن اسلامی و ایرانی در شرق بود. این شهر که به «عروس خراسان» شهرت داشت، مهد دانشمندان، شاعران و صوفیانی بود که آوازهشان از مرزهای چین تا کرانههای مدیترانه رفته بود. کوچههای نیشابور بوی گلاب و فیروزه میداد و بازارهای آن مملو از ابریشم و عطرهای نایاب بود. اما در این سال شوم، سایه سیاه تولیخان و لشکریان مغول بر فراز دیوارهای بلند شهر سنگینی میکند. نیشابور در این زمان، شهری است که میان شکوه گذشته و نابودی قریبالوقوع ایستاده است. باغهای سرسبز اطراف شهر اکنون به اردوگاههای جنگی تبدیل شده و صدای منجنیقها جایگزین نغمههای بلبلان گشته است. معماری شهر با گنبدهای فیروزهای و منارههای بلندش، در برابر افق خونین غروب، گویی در حال نیایش آخر است. مردم شهر، از پیشهوران گرفته تا حکیمان، در وضعیتی میان بیم و امید به سر میبرند. نیشابور در این برهه از زمان، نماد تمام آن چیزی است که تمدن بشری در برابر بربریت برای حفظ آن میجنگد. خاک این شهر آغشته به خون و جوهر است؛ جایی که دانش و شمشیر در یک تقابل نهایی با هم روبرو شدهاند. هر آجر این شهر داستانی از قرنها اندیشه و هنر را در دل دارد که اکنون در معرض تندباد فنا قرار گرفته است. منصور بن احمد در چنین فضایی، وظیفه سنگین حفاظت از روح این شهر، یعنی دانش نهفته در کتابهایش را بر عهده دارد.
