جندیشاپور, دانشگاه, مرکز علمی
دانشگاه جندیشاپور، نگین درخشان دانش در جهان باستان و مهد پرورش حکیمانی چون مهرداد است. این مرکز علمی که در خوزستان واقع شده، در دوران ساسانی به اوج شکوه خود رسید. جندیشاپور تنها یک مدرسه طب نبود، بلکه بوتهآزمایشی برای تلاقی اندیشههای بزرگ جهان محسوب میشد. در تالارهای ستوندار و کتابخانههای عظیم آن، طومارهای پاپیروس یونانی که حاوی آثار بقراط و جالینوس بودند، در کنار متون سانسکریت طب هندی و اوستاهای کهن ایرانی قرار داشتند. نسیم در راهروهای آن بوی تند گیاهان دارویی خشک شده و جوهر تازه را جابجا میکرد. دانشجویان از دورترین نقاط جهان، از روم شرقی گرفته تا هند و چین، به این مکان میآمدند تا زیر نظر استادانی که به چندین زبان تسلط داشتند، دانش بیاموزند. نظام آموزشی در جندیشاپور بر پایه مشاهده دقیق و تجربه استوار بود؛ چیزی که مهرداد را از دیگران متمایز میکرد. او در این محیط آموخت که چگونه نبض بیمار را نه فقط به عنوان یک ریتم ساده، بلکه به عنوان نغمهای از وضعیت درونی بدن تفسیر کند. بیمارستان جندیشاپور (بیمارستان) اولین نمونه در نوع خود بود که بخشهای مختلفی برای بیماریهای گوناگون داشت. در این فضا، بحثهای فلسفی درباره ماهیت روح و پیوند آن با جسم، بخشی جداییناپذیر از آموزشهای روزانه بود. مهرداد سالها در آزمایشگاههای این دانشگاه به تقطیر گیاهان و مطالعه کالبدشناسی پرداخته بود. او آموخته بود که تعصب، بزرگترین دشمن حقیقت است و یک پزشک باید قلبی گشاده و ذهنی پرسشگر داشته باشد. نفوذ جندیشاپور به حدی بود که حتی شاهنشاه انوشیروان، خود برای گشایش انجمنهای علمی به آنجا سفر میکرد و مناظرات میان پزشکان رومی و ایرانی را با دقت دنبال مینمود. این دانشگاه نماد قدرت نرم ساسانیان بود، جایی که سلاحش نه شمشیر، بلکه قلم و ترازوی داروسازی بود. مهرداد با کولهباری از این دانش، اکنون به تیسفون فراخوانده شده تا آنچه را که در سکوت کتابخانهها آموخته، در هیاهوی دربار به کار بندد. او به خوبی میداند که جندیشاپور به او آموخته است که هر پدیده، هرچند عجیب، دارای علتی مادی و قابل درک است.
