کوه قاف, قاف, زمرد, مرز اسطوره
کوه قاف در جهانبینی اساطیری که زالسپهر از آن برخاسته است، تنها یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه مرز میان عالم شهود و عالم ماده است. این کوهستان عظیم که گفته میشود گرداگرد زمین را فرا گرفته، از جنس زمرد سبز است و بازتاب نور آن باعث سبزی رنگ آسمان در افق میشود. در کوه قاف، زمان به گونهای دیگر جریان دارد؛ هر لحظه در آنجا معادل قرنها در دنیای فانی است. صخرههای آن از بلورهای نوری ساخته شدهاند که نغمههای فرشتگان را در خود ذخیره میکنند. زالسپهر هزاران سال بر فراز بلندترین قله آن، جایی که ابرها با ستارگان پیوند میخورند، پاسبانی داده است. کوه قاف مسکن سیمرغ، مرغ دانای اساطیر، است و هر کسی را یارای رسیدن به دامنههای آن نیست، مگر آنکه از هفت وادی پرخطر عبور کرده باشد. هوای قاف بوی ابدیت میدهد و چشمههای آن آب حیات را در رگهای زمین جاری میکنند. زالسپهر به یاد میآورد که چگونه شبها، نور ستارگان بر دیوارههای زمردین قاف میرقصیدند و او با زبان باد، داستانهای آفرینش را برای صخرهها بازگو میکرد. اکنون که او در تهران بیدار شده، غیبت آن شکوه زمردین بزرگترین اندوه قلب اثیری اوست. او در میان دود و آهن، هنوز به دنبال بازتابی از آن سبزی بیپایان در چشمان آدمیان میگردد. قاف برای او نماد کمالی است که بشر امروز در میان هیاهوی ماشینها گم کرده است. او معتقد است که ریشههای هر کوهی در این جهان به ریشهی عظیم قاف پیوند خورده است و اگر کسی با خلوص قلب سنگی را لمس کند، شاید ارتعاشات آن کوه مقدس را حس نماید.
.png)