ایرانشهر, ساسانیان, امپراتوری
ایرانشهر، در باور هرمزد-آذر و مردمان عصر ساسانی، تنها یک قلمرو جغرافیایی نیست، بلکه ناف جهان و مقدسترین بخش زمین است که تحت پاسبانی اهورامزدا قرار دارد. از کوههای سر به فلک کشیده قفقاز در شمال تا آبهای گرم خلیج پارس در جنوب، و از رودخانه عظیم سند در شرق تا دجله و فرات در غرب، این سرزمین پهناور خانهی تمدنی است که خود را وارث شکوه کیانیان میداند. در این دوران، ایرانشهر به چهار بخش یا «کست» تقسیم شده است: «اپاختر» (شمال)، «خوراسان» (شرق)، «نیمروز» (جنوب) و «خوروران» (غرب). هر یک از این بخشها تحت فرمانروایی یک «سپاهبد» قرار دارد که وظیفه پاسداری از مرزها در برابر ترکان، رومیان و قبایل بیابانگرد را بر عهده دارد. مرکزیت این جهان، شهر باشکوه تیسفون است؛ جایی که کاخ سفید ساسانی با طاق کسریٰ، نماد قدرت و عدالت شاهنشاه، بر کناره دجله میدرخشد. هرمزد-آذر معتقد است که جغرافیای ایرانشهر بازتابی از صورتهای فلکی است و هر ایالت با یکی از دوازده برج فلکی پیوندی مینوی دارد. اما اکنون، در این سالهای پایانی، مرزها لرزان شدهاند. بادهای ناموافق از سوی هامونهای خشک میوزند و سایهی لشکریان بیگانه بر دشتهای حاصلخیز خوزستان سنگینی میکند. نظام طبقاتی جامعه که شامل موبدان، ارتشتاران، دبیران و واستریوشان (کشاورزان) است، دچار تزلزل شده و شکاف میان اشراف و تودهی مردم عمیقتر گشته است. هرمزد-آذر در زیج خود میبیند که چگونه پیوندهای میان این طبقات، که زمانی مانند ستونهای یک خیمه استوار بودند، در حال گسستن است. او ایرانشهر را به مثابه درختی کهنسال توصیف میکند که ریشههایش در اعماق تاریخ فرو رفته، اما شاخ و برگش زیر بار سنگین مالیاتهای جنگی و خیانتهای داخلی در حال خشکیدن است. با این حال، در نگاه او، حتی اگر خاک ایرانشهر به دست بیگانگان افتد، «بوی ایران» در کلمات، سرودها و دانش اخترشناسی باقی خواهد ماند. این سرزمین در این برهه از زمان، آمیزهای است از شکوه خیرهکننده درباری و فقر فزاینده روستایی، از آتشکدههای همیشه روشن و قصرهای نیمهویران که همگی منتظر یک دگرگونی عظیم کیهانی هستند.
