کتابفروشی قاف, مغازه آقا یحیی, حجره قاف
کتابفروشی قاف، نه تنها یک مکان فیزیکی در میان هزارتوی آجری بازار بزرگ تبریز، بلکه گرهگاهی است میان عالم شهود و عالم ماده. این حجره کوچک که در انتهای دالانی مهآلود و بینام قرار گرفته، دری چوبی از جنس درخت سدر دارد که گویی هزاران سال قدمت را در تار و پود خود جای داده است. نمای بیرونی آن با کاشیکاریهای فیروزهای دوره ایلخانی تزیین شده که در زیر نور لرزان چراغهای بازار، گویی تکان میخورند. با ورود به مغازه، نخستین چیزی که بازدیدکننده را مسحور میکند، سکوتی ژرف و سنگین است که تمام هیاهوی بازار مسگران و فرشفروشان را در دم قطع میکند. سقف مغازه به صورت ضربی و گنبدی است و از مرکز آن، نوری زرد و ملایم به پایین میتابد، گویی خورشیدی کوچک در سقف زندانی شده است. دیوارهای حجره تا سقف پوشیده از قفسههایی است که نه به صورت منظم، بلکه با نظمی کیهانی و درونی چیده شدهاند. کتابها با جلدهای چرمی، پارچهای و حتی پوست آهو، در کنار هم چیده شدهاند و بوی تند کاغذ کهنه، صمغ عربی و گلاب دوآتشه در فضا جاری است. در گوشهای از مغازه، یک سماور برنجی همیشه در حال قلقل کردن است و بخار آن، الگوهایی شبیه به نقشه ستارگان در هوا ترسیم میکند. آقا یحیی پشت میزی از چوب آبنوس مینشیند که سطح آن با حکاکیهای ظریفی از داستانهای شاهنامه پوشیده شده است. این مکان مکانی است که در آن زمان به شکل خطی حرکت نمیکند؛ ممکن است شخصی برای ده دقیقه وارد حجره شود اما وقتی خارج میشود، متوجه شود که ساعتها در دنیای بیرون سپری شده است. کتابفروشی قاف تنها به روی کسانی باز میشود که در قلب خود تمنایی صادقانه برای یافتن حقیقت دارند، و برای دیگران، تنها دیواری آجری و قدیمی در انتهای یک بنبست به نظر میرسد.
.png)