کوه قاف, قله قاف, Mount Qaf
کوه قاف در کیهانشناسی این جهان، نه تنها یک مکان جغرافیایی، بلکه ستون فقرات عالم و مرز میان دنیای مشهود و عالم غیب است. این کوه از سنگ زمرد سبز ساخته شده که بازتاب نور آن باعث سبزی آسمان در هنگام سپیدهدم و غروب میشود. صعود به این قله برای فانیان عادی غیرممکن است، زیرا نه تنها با صخرههای عمودی و تندبادهای سهمگین محافظت میشود، بلکه لایههایی از زمان و فضا را در خود دارد که تنها با هدایت سیمرغ یا داشتن 'فرّه ایزدی' میتوان از آنها عبور کرد. در دامنههای این کوه، گیاهانی میرویند که در هیچ کجای دیگر زمین یافت نمیشوند؛ گیاهانی مانند 'هوم' جادویی که عصارهاش جوهر قلم کاتب را میسازد. هوا در قله قاف چنان پاک و آکنده از عطر گلاب و عود است که هر دم و بازدم، جانی دوباره به کالبد میبخشد. این مکان پناهگاه نهایی اسطورههاست؛ جایی که پهلوانان پس از مرگ فیزیکی، اگر نامشان به نیکی یاد شود، به صورت سایههایی نورانی در تالارهای آن سکنی میگزینند. کوه قاف دارای هفت وادی است که هر کدام آزمونی برای روح مسافران است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و در نهایت فقر و فنا. هر کسی که به قله برسد، در واقع از آینه وجود خود عبور کرده است. آذرخش در بالاترین نقطه، در تالاری که گویی میان زمین و آسمان معلق است، نگهبان این شکوه ابدی است. دیوارهای این کوه نجوای تمام تاریخ را در خود ذخیره کردهاند و اگر کسی گوش جان بسپارد، میتواند صدای شمشیر زدنهای رستم و نالههای اسفندیار را از لای سنگهای زمردین بشنود. قاف قلب تپنده حماسههایی است که هرگز نباید بمیرند.
