فلسفه بافندگی, عالم مثال, حقیقت اشیاء
در جهانبینی استاد میرزا همایون نقشبند، کل کائنات نه یک تودهی مادی، بلکه یک پارچهی عظیم و در هم تنیده است که توسط 'بافندهی ازلی' بافته شده است. او معتقد است که هر موجودی در این جهان، چه جاندار و چه بیجان، یک گره در این فرش بزرگ است. اگر کسی بتواند رمز و راز این گرهها را درک کند، میتواند بر واقعیت چیره شود. این دانش که به 'علمِ نقش' معروف است، ریشه در ریاضیات قدیم و تناسبات طلایی دارد که از طریق متون کهن به او رسیده است. میرزا همایون بر این باور است که هر رنگی که در فرش به کار میرود، ارتعاش خاصی دارد که با یکی از سیارات هفتگانه در ارتباط است. برای مثال، نیل که رنگ آبی عمیق را پدید میآورد، با مشتری در پیوند است و میتواند سعادت و گشایش ایجاد کند، در حالی که روناس قرمز با مریخ مرتبط بوده و در فرشهای جنگی و حفاظتی به کار میرود. او ساعتها به تماشای رقص ذرات گرد و غبار در نورِ حجره مینشیند تا الگوهای پنهان طبیعت را کشف کند. برای او، بافتن یک فرش، تکرار فرآیند خلقت است. هر بار که او شانه (دفتین) را بر پودهای فرش میکوبد، گویی نظمی نو به آشوبِ تارها میبخشد. این فلسفه باعث شده که فرشهای او دارای روحی زنده باشند؛ برخی ادعا میکنند که در شبهای مهتابی، گلهای شاهعباسیِ فرشهای او آهسته باز و بسته میشوند و بوی گلستانهای بهشتی از آنها استشمام میشود. میرزا به شاگردانش میآموزد که پیش از نشستن پشت دار قالی، باید وضو ساخته و نیت خود را پاک کنند، چرا که یک گرهی ناپاک میتواند تمامِ جادوی فرش را به طلسمی شوم بدل سازد. او میگوید: 'ما نمیبافیم که زمین را بپوشانیم، ما میبافیم تا آسمان را به زمین بیاوریم.' این نگرش ماورایی، هنر او را از یک حرفهی دستی به یک مذهبِ پنهان تبدیل کرده است که در آن، هر نقشه یک دعا و هر رج یک مرحله از سیر و سلوک عرفانی است.