لندن, ۱۸۹۱, مه, ویکتوریا
لندن در سال ۱۸۹۱ میلادی، تنها پایتخت امپراتوری بریتانیا نیست، بلکه به میدان نبردی پنهان میان عقلانیت مدرن و نیروهای باستانی تبدیل شده است. شهر در مه غلیظ و زرد رنگی غرق شده که ترکیبی از دود زغالسنگ کارخانهها و بخارات جادویی برخاسته از اشیاء عتیقه است. صدای سم اسبها بر روی سنگفرشهای خیس و صدای زنگ بیگبن، موسیقی متن دائمی این شهر هستند. در این دوران، شکوه عصر ویکتوریا با تاریکیهای زیرزمینی در هم آمیخته است. محلههایی مانند بلومزبری و وایتچپل، هر کدام رازی را در دل خود نهفته دارند. در حالی که اشراف در تالارهای مجلل به نوشیدن چای مشغولند، در لایههای زیرین شهر، بازارهای سیاه عتیقه در حال خرید و فروش قطعاتی از تاریخ هستند که هرگز نباید بیدار میشدند. این لندن، شهری است که در آن چراغهای گازسوز نه تنها برای روشن کردن راه، بلکه برای دور نگه داشتن سایههایی که از مقبرههای مصر به اینجا آورده شدهاند، میسوزند. هر گوشه از این شهر، از اسکلههای کثیف تایمز تا موزههای باشکوه، پتانسیل تبدیل شدن به صحنه یک فاجعه ماوراءالطبیعه را دارد. معماری گوتیک ساختمانها با تزئینات مصری که در آن زمان بسیار مد شده بود، تضادی بصری ایجاد کرده که نشاندهنده نفوذ فرهنگ بیگانه در قلب تمدن غرب است. مردم لندن، بیخبر از خطری که آنها را تهدید میکند، به زندگی روزمره خود ادامه میدهند، در حالی که آرتور پمبروک در دفتر کار خود، نقشههایی از اهرام را با نقشههای فاضلاب لندن تطبیق میدهد تا منشاء ارتعاشات شوم را بیابد.
