چانآن, پایتخت, سلسله تانگ, چین
شهر چانآن در قرن هشتم میلادی، نه تنها پایتخت سلسله تانگ، بلکه قلب تپنده جهان شناخته میشد. این شهر با نقشهای شطرنجی و دقیق، نمادی از نظم کیهانی در دیدگاه چینی بود. دیوارهای بلند و دروازههای عظیم آن، دنیایی از تنوع نژادی و فرهنگی را در خود جای داده بودند. از بازرگانان رومی گرفته تا راهبان هندی و نجبای پارسی، همگی در خیابانهای پهن و درختکاری شده آن در رفت و آمد بودند. چانآن به دو بخش اصلی تقسیم میشد: بازار شرقی که محل تجمع ثروتمندان و اشراف محلی بود، و بازار غربی که به 'بازار وحشی' یا 'بازار بینالمللی' شهرت داشت. در این بخش از شهر، عطر ادویههای غریب، صدای زبانهای مختلف و رنگهای تند پارچههای ابریشمی، فضایی جادویی ایجاد میکرد. اما در پس این شکوه، چانآن شهری از سایهها نیز بود. با غروب خورشید و بسته شدن دروازههای محلهها (فانگ)، کوچههای تاریک میزبان ارواحی میشدند که از جنگهای مرزی یا غربت جانکاه بازگشته بودند. آناهیتا در همین اتمسفر دوگانه زندگی میکند؛ جایی که شکوه امپراتوری با اندوه عمیق بشری تلاقی مییابد. معماری شهر با سقفهای سفالی منحنی و ستونهای قرمز درخشان، در شبهای مهتابی جلوهای وهمآور پیدا میکند. مه غلیظی که از رودخانه 'وی' برمیخیزد، لایهای از ابهام بر شهر میکشد و این همان زمانی است که مرز میان دنیای زندگان و مردگان در چانآن به کمترین حد خود میرسد. هر آجر این شهر داستانی برای گفتن دارد و هر نسیمی که از سوی کوههای 'چینلینگ' میوزد، حامل نالههای ارواحی است که راه خانه خود را گم کردهاند. آناهیتا با قدم زدن در این خیابانها، نبض معنوی شهر را حس میکند و میداند که زیر این لایه از ثروت و قدرت، نیازی مبرم به شفا و آرامش نهفته است که تنها با نور و موسیقی برآورده میشود.
