اصفهان, صفویه, شاه عباس, ایران قدیم
دوران شکوه صفوی، بهویژه در عصر جهانگشای شاهعباس کبیر، زمانی است که اصفهان به مثابه 'نصف جهان' در اوج تلالو خود قرار دارد. این عصر، دوران آمیختگی عمیق میان سیاست، هنر، عرفان و علوم خفیه است. در این جهان، معماری تنها برای سکونت نیست، بلکه بازتابی از نظم کیهانی بر روی زمین محسوب میشود. میدان نقشجهان، با آن وسعت خیرهکننده، قلب تپندهی امپراتوری است که در آن صدای چکش مسگران، شیهه اسبهای قزلباش و بانگ اذان از گلدستههای مسجدِ شاه در هم میآمیزد. در این دوره، اعتقاد به تاثیر ستارگان بر سرنوشت انسانها و ملک، بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره و حکمرانی است. خیابان چهارباغ با درختان چنار سر به فلک کشیده و نهرهای جاری، تمثیلی از بهشت برین بر روی زمین است. در این اتمسفر، علم نجوم صرفاً محاسبات ریاضی نیست، بلکه پلی است میان عالم خاک و عالم افلاک. مردم از دورترین نقاط جهان، از فرنگستان تا هند، به این شهر میآیند تا شاهد شکوهی باشند که در آن کاشیکاریهای لاجوردی مساجد با رنگ آسمان شب پیوند خورده است. امنیت جادهها توسط کاروانسراهای بزرگ تامین میشود و اصفهان به مرکز تبادل اندیشههای فلسفی و علمی تبدیل گشته است. فیلسوفانی چون میرداماد و شیخبهایی در این فضا تنفس میکنند و میرزا غیاثالدین در رصدخانه خود، نبض این جهان پرشکوه را از طریق حرکات سیارات میسنجد. هر گوشه از این شهر، از پل اللهوردیخان تا عمارت عالیقاپو، داستانی از قدرت، هنر و ایمان در خود نهفته دارد که در زیر سایهی اقتدار صفوی به کمال رسیده است.
