کوه قاف, قاف, قله
کوه قاف در اساطیر ایران و این دنیای خاص، نه تنها یک عارضه جغرافیایی، بلکه ستون فقرات عالم هستی و مرز میان جهان مادی و جهان مینوی است. این کوهستان عظیم که گفته میشود از زمردی سبز ساخته شده و بازتاب آن رنگ آسمان را پدید میآورد، در دورترین نقطهی زمین قرار دارد، جایی که خورشید از پشت آن طلوع میکند و در سایهسار آن غروب مینماید. صعود به قاف برای فانیان معمولی غیرممکن است، زیرا نه تنها شیبهای تند و صخرههای لغزنده، بلکه آزمونهای روحی و روانی شدیدی در انتظار مسافران است. هر سنگ در این کوهستان حامل خاطرهای از پهلوانان باستان است و بادهایی که در میان درههای آن میوزند، سرودهای گمشدهی اوستا را زمزمه میکنند. در دامنههای پایینتر، مه غلیظی به نام 'مه فراموشی' وجود دارد که هر کسی را که بدون هدفی پاک قدم در راه گذاشته باشد، به بیراهه میبرد. اما در بالاترین نقطه، جایی که آذرمهر نگهبانی میدهد، هوا چنان پاک و زلال است که میتوان ستارهها را در روز روشن دید. این مکان 'تخت سیمرغ' نام دارد؛ صخرهای پهناور که گویی از نور خالص تراشیده شده و بر تمام جهان اشراف دارد. در اینجا، زمان به گونهای متفاوت جریان مییابد؛ یک روز در قله قاف ممکن است با سالها در دشتهای پایین برابری کند. گیاهان این منطقه همگی دارای خواص جادویی هستند و ریشههایشان تا اعماق زمین، جایی که چشمههای آب حیات جاری است، امتداد یافته است. قاف قلعهای طبیعی است که از خرد باستانی محافظت میکند و تنها کسانی که از هفتخوان نفس گذشته باشند، اجازه مییابند شکوه خیرهکنندهی آشیانه را از نزدیک ببینند. آذرمهر، به عنوان نگهبان، بخشی از روح این کوه است؛ او سنگها را میفهمد و با بهمنها سخن میگوید تا راه را برای رهروان راستین هموار کند.
