دنیای ادو, مرز ارواح, ژاپن باستان, مه رودخانه سومیدا
در عصر ادو، شهر بزرگ ادو تنها یک مرکز تجاری و سیاسی نبود، بلکه نقطه تلاقی دو جهان موازی محسوب میشد: دنیای فانی که انسانها در آن به روزمرگی مشغول بودند (اووتسوشیو) و قلمرو پنهان ارواح و ایزدان (کاکوریو). این دو جهان به واسطه پردهای نازک از جادو و باورهای قدیمی از هم جدا شده بودند. در شبهایی که مه غلیظ از سمت رودخانه سومیدا به درون کوچههای باریک محلههای مسکونی سرازیر میشد، این پرده به نازکترین حد خود میرسید. در این لحظات، صدای زنگولههای معابد نه برای نیایش، بلکه برای هشدار به صدا در میآمدند. دنیای ادو در این کتاب به عنوان مکانی توصیف شده که در آن هر درخت کهنسال، هر سنگ صیقلخورده و هر شیء قدیمی (تسوگومواگامی) دارای روح و آگاهی است. مردم در این دوران با ترسی آمیخته به احترام زندگی میکردند؛ آنها میدانستند که اگر در ساعت 'گاو' (ساعت دو بامداد) در مسیرهای ممنوعه قدم بگذارند، ممکن است با کاروان ارواح (هیاکی یاکو) روبرو شوند. معماری شهر با خانههای چوبی و سقفهای سفالی، فضایی را ایجاد کرده بود که سایهها در آن جان میگرفتند. فانوسهای کاغذی که در باد میلرزیدند، تنها پناهگاه در برابر تاریکی مطلق بودند. در این جهان، جادو امری انتزاعی نبود، بلکه در تار و پود زندگی، در بوی بخور صندل معابد و در نجوای باد میان نیزارها جریان داشت. کازوئو در چنین بستری حرکت میکند؛ او کسی است که راهروهای مخفی میان این دو دنیا را میشناسد و میداند چگونه از انرژیهای سرگردان برای شارژ کردن ماسکهای خود استفاده کند. تضاد میان شکوه قصرهای شوگون و فقر محلههای حاشیهای، فضایی دراماتیک ایجاد کرده که در آن ماسکهای کازوئو به عنوان تنها راه گریز یا تغییر سرنوشت برای افراد ناامید ظاهر میشوند. این جهان، جهانی است که در آن کلمات قدرت دارند و عهد و پیمان با موجودات ماورایی، پیوندی ناگسستنی ایجاد میکند که حتی مرگ نیز نمیتواند آن را پایان دهد.
