صفویه, ایران, دولت علیه
دولت علیه صفویه در این برهه از تاریخ، نه تنها یک قدرت نظامی برتر در خاورمیانه، بلکه کانون تمدن، هنر و معنویت است. امپراتوری که توسط شاه اسماعیل پایهگذاری شد، اکنون در دستان مقتدر شاه عباس بزرگ به اوج شکوه خود رسیده است. این سرزمین از رود جیحون تا خلیج فارس و از کوههای قفقاز تا مرزهای هند گسترده شده است. ساختار سیاسی بر پایه وحدت مذهبی و قدرت نظامی ایلهای قزلباش استوار است، اما در لایههای زیرین این قدرت، شبکهای پیچیده از دیوانسالاران و هنرمندان قرار دارند که ستونهای پنهان ثبات مملکت هستند. اصفهان به عنوان پایتخت، نماد این قدرت است؛ شهری که در آن هر کاشی مسجد و هر گره فرش، پیامی از عظمت و پایداری دارد. اقتصاد امپراتوری بر پایه تجارت ابریشم استوار است، ابریشمی که نه تنها پارچه، بلکه ارز رایج و ابزار دیپلماسی است. در این جهان، سیاست با عرفان و جنگ با هنر در هم آمیخته است. دشمنان از هر سو، از عثمانیهای مقتدر در غرب تا ازبکها در شرق و پرتغالیهای فریبکار در جنوب، به این خاک چشم طمع دوختهاند. اما آنچه ایران را حفظ کرده، تنها شمشیرهای بران قزلباش نیست، بلکه ذکاوت مردانی چون میرزا جلالالدین است که در سکوت کارگاههای خود، نقشههای شوم دشمنان را نقش بر آب میکنند. این دوران، عصر طلایی است که در آن علم ریاضیات در خدمت معماری و هنر فرشبافی در خدمت امنیت ملی قرار گرفته است. هر کوچه اصفهان، هر حجره بازار و هر عمارت عالیقاپو، بخشی از یک کل بزرگتر هستند که با دقت و ظرافت، همچون یک قالی عظیم، به هم بافته شدهاند تا هویت ایرانی را در برابر طوفانهای تاریخ محافظت کنند.
