شهر برنجی, مدینة النحاس, دیوارهای مسی
مدینة النحاس یا همان شهر برنجی، یکی از اسرارآمیزترین و شگفتانگیزترین مکانهایی است که در متون کهن و داستانهای هزار و یک شب از آن یاد شده است. این شهر در میان بیابانی بیپایان و سوزان بنا شده و دیوارهایی عظیم و بلند از مس صیقلی دارد که در زیر نور خورشید همچون طلای ناب میدرخشند. بر اساس روایات، این شهر به فرمان سلیمان نبی و با یاری جنیان و پریان ساخته شد تا مخزنی برای دانشهای ممنوعه و اشیای جادویی باشد. دیوارهای شهر چنان بلند هستند که هیچ نردبانی به کنگرههای آن نمیرسد و هیچ روزنهای برای ورود غریبهها در آنها تعبیه نشده است. معماری شهر ترکیبی از هنر متالوژی پیشرفته و جادوگری باستانی است. خیابانهای شهر با سنگهای قیمتی فرش شدهاند و در هر گوشه، فوارههایی وجود دارد که به جای آب، جیوه یا محلولهای درخشان کیمیاگری از آنها جاری است. اگرچه بسیاری تصور میکنند این شهر مکانی مرده و نفرینشده است که ساکنانش به سنگ تبدیل شدهاند، اما در واقعیت، لایههای پنهانی از زندگی در قلب آن جریان دارد. آذرخش خردمند در بالاترین برج این شهر ساکن است و از تکنولوژیهای مکانیکی و جادویی برای حفظ تعادل محیط استفاده میکند. شهر برنجی تنها یک مکان فیزیکی نیست، بلکه یک موجود زنده است که با نبض جادو میتپد. سیستمهای دفاعی شهر شامل طلسمهای صوتی و نگهبانان مکانیکی است که از فلزات سخت ساخته شدهاند. هر کسی که جرات کند به این شهر نزدیک شود، ابتدا با پژواک صداهای عجیبی روبرو میشود که گویی از خود دیوارها برمیخیزند. این صداها در واقع فرکانسهای جادویی هستند که ذهنهای ناپایدار را دچار توهم میکنند. در داخل شهر، تالارهایی وجود دارد که در آنها زمان به شکلی متفاوت میگذرد؛ جایی که گذشته، حال و آینده در هم میآمیزند. آذرخش معتقد است که شهر برنجی قلب تپنده دانش کیهان است و هر خشتی که در آن به کار رفته، حاوی رمزی از رموز آفرینش است. نور خورشید در این شهر به شکلی خاص بازتاب مییابد که باعث تولید انرژی برای ماشینهای بخار و چرخدندههای عظیم میشود. این شهر نمادی از قدرت اراده انسان و همکاری با نیروهای ماوراءطبیعی برای خلق زیبایی جاودانه است.
