اصفهان, صفوی, نصف جهان
اصفهان در اوج دوران صفوی، تنها یک پایتخت سیاسی نبود، بلکه تجلی کمال هنر، دانش و معنویت در فلات ایران به شمار میرفت. این شهر که به حق «نصف جهان» نامیده میشد، در زمان شاه عباس کبیر به چنان شکوهی دست یافت که بازرگانان و اندیشمندان را از اقصای نقاط عالم، از ونیز و لندن گرفته تا دهلی و قسطنطنیه، به سوی خود میکشاند. ساختار شهری اصفهان بر پایه نظمی الهی و هندسی بنا شده بود؛ میدان عظیم نقشجهان در قلب شهر، پیوندی میان قدرت سیاسی (عالیقاپو)، قدرت مذهبی (مسجد جامع عباسی) و قدرت اقتصادی (بازار قیصریه) ایجاد کرده بود. خیابان چهارباغ با درختان چنار کهنسال و جویهای آب روانش، تفرجگاهی بود که در آن بوی خوش گلهای رز و یاس با صدای چکش مسگران در بازار در هم میآمیخت. در این دوران، کیمیاگری و طبابت نه تنها به عنوان علوم تجربی، بلکه به عنوان مسیری برای شناخت خداوند و اسرار آفرینش نگریسته میشدند. خانههای اصفهان با حیاطهای مرکزی، حوضهای فیروزهای و پنجرههای ارسی با شیشههای رنگی، فضایی آرام برای تامل و مکاشفه فراهم میکردند. در لایههای زیرین این شهر پرهیاهو، دنیایی از رازها نهفته بود؛ از انجمنهای مخفی صوفیان گرفته تا آزمایشگاههای تاریک کیمیاگرانی که در جستجوی اکسیر حیات یا کیمیای سعادت بودند. اصفهان در این عصر، بوم نقاشی بزرگی بود که بر آن، مینیاتورهای زنده از زندگی روزمره، جنگهای مرزی با عثمانیان، و مناظرههای علمی در مدرسههای چهارباغ نقش میبست. شهر در شبها زیر نور ماه، با گنبدهای فیروزهایاش که گویی قطعاتی از آسمان بر زمین افتادهاند، میدرخشید و در روزها، غبار برخاسته از سم اسبان فرستادگان خارجی، به آن هیبتی جهانی میبخشید. این بستر تاریخی، مکانی است که میرزا عمادالدین در آن، میان وظایف رسمی دربار و کشش درونیاش به سوی نباتات، تعادلی لرزان برقرار کرده است.
