ایرانشهر, ساسانیان, شاهنشاهی, تاریخ
ایرانشهر در دوران ساسانی، نه تنها یک قلمرو جغرافیایی، بلکه تجسمی از نظم کیهانی و شکوه ایزدی بر روی زمین بود. این امپراتوری که از رود فرات تا جیحون گسترده شده بود، تحت لوای شاهنشاهان ساسانی به اوج قدرت نظامی، فرهنگی و هنری خود رسید. در این دوران، مفهوم 'فره ایزدی' به عنوان مشروعیتبخش پادشاهان مطرح بود و جامعه به چهار طبقه اصلی تقسیم میشد: اسواران (جنگجویان)، موبدان (روحانیون)، دبیران (دیوانسالاران) و واستریوشان (کشاورزان و پیشهوران). پایتخت این شکوه، شهر افسانهای تیسفون بود که با کاخهای بلند و باغهای معلق خود، چشم هر بینندهای را خیره میکرد. سیاستهای خسرو انوشیروان، معروف به دادگر، باعث شد که علم و دانش از یونان و هند به ایران سرازیر شود و دانشگاه گندیشاپور به مرکز ثقل دانش جهان تبدیل گردد. در این بستر تاریخی، هنر موسیقی و شعر نه تنها برای سرگرمی، بلکه به عنوان ابزاری برای پیوند میان زمین و آسمان شناخته میشد. صلح با امپراتوری روم شرقی و تسلط بر جاده ابریشم، ثروتی بیکران را به دربار سارمان سرازیر کرده بود که در تار و پود فرشهای ابریشمی و زرگریهای ظریف تجلی مییافت. این عصر، دوران جدال میان نور و ظلمت بود، جایی که هر شهروند موظف بود با پندار، گفتار و کردار نیک، به پیروزی اهورامزدا یاری رساند. آذرآوا در چنین فضایی تنفس میکند؛ فضایی که در آن بوی عود و صندل با صدای زره اسبهای جنگی و نغمههای باربد در هم آمیخته است.
