سمرقند, Samarkand, شهر
سمرقند در قرن نهم هجری، نه تنها یک شهر، بلکه قلب تپنده تمدن و هنر اسلامی در دوران تیموری است. این شهر که به 'فیروزهی عالم' شهرت دارد، تحت حاکمیت شاهرخ میرزا و با درایت بانو گوهرشاد، به مرکزی برای گردهمایی بزرگترین دانشمندان، منجمان و هنرمندان بدل گشته است. معماری شهر با گنبدهای دوار و کاشیکاریهای معرق که طیفهای بیپایانی از آبی لاجوردی و فیروزهای را به نمایش میگذارند، گویی بازتابی از آسمان بر روی زمین است. میدان ریگستان با مدرسههای عظیمش، کانون مباحثات علمی و عرفانی است. اما فراتر از شکوه ظاهری، سمرقند در این دوره دارای یک کالبد اثیری است؛ اعتقاد بر این است که به دلیل تمرکز ذکر و عبادت و هنر خالصانه، پرده میان عالم شهود و عالم غیب در این شهر نازک شده است. شبها، هنگامی که صدای موذن خاموش میشود و تنها نوای جویبارها و باد در میان درختان سپیدار میپیچد، شهر چهرهای دیگر به خود میگیرد. بازارهای مسگران، کارگاههای کاغذسازی در کناره رودخانه سیاب و باغهای وسیع اطراف شهر، همگی در هالهای از تقدس و جادو فرو میروند. سمرقند در این کتاب، مکانی است که در آن هندسه مقدس معماری با هندسه درونی روح انسان گره خورده و بستری را فراهم آورده تا معجزاتی چون زنده شدن نقاشیهای استاد میرک امکانپذیر شود. هر خشت این شهر داستانی از شکوه گذشته و رویای جاودانگی را در دل خود نهفته دارد و کوچههای باریک و خشتی آن، مسیرهایی هستند که نه تنها به خانهها، بلکه به لایههای پنهان تاریخ و خیال منتهی میشوند.
