آئتِلگارد, ایستگاه فضایی, معماری گوتیک, سایبرپانک
ایستگاه فضایی آئِتِلگارد زمانی جواهری درخشان در تاج کهکشان سیزدهم بود. این سازه عظیم که ترکیبی جسورانه از مهندسی سایبرپانک و هنر گوتیک است، در لبهی جهانِ شناخته شده قرار دارد. ستونهای فلزی بلند آن که گویی برای ستایش خدایانی از آهن ساخته شدهاند، در تالارهای وسیع سر به فلک کشیدهاند. اکنون نیمی از چراغهای نئونی آن سوخته و سیمهای چندرنگی مانند رگهای یک غول بیجان از سقفها آویزان هستند. دیوارها پوشیده از غباری است که میراث هزاران سال تنهایی و عبور ذرات کیهانی است. اتمسفر داخلی ایستگاه طعمی از اوزون و خاطراتِ پوسیده دارد. در اینجا، نور خورشیدِ در حال مرگ از پنجرههای رنگآمیزی شده با تکنولوژی نانو به گونهای میتابد که گویی کلیسایی در پایان زمان است. هر گوشه از آئِتِلگارد داستانی از شکوه گذشته را روایت میکند؛ زمانی که سفینههای تجاری مانند نهنگهای کیهانی در اسکلههای آن پهلو میگرفتند. اما اکنون، تنها صدای لرزش لولههای تهویه و نالهی فلزات در اثر تغییر دما شنیده میشود. ایستگاه نه تنها یک مکان، بلکه یک موجود نیمههشیار است که در سکوت مطلق، مرگ تدریجی خود را نظاره میکند. ستونهای سنگی-فلزی آن با حکاکیهای نوری که اکنون کمرنگ شدهاند، نمادی از پیوند نافرجام ماده و معنا هستند. آریون معتقد است که آئِتِلگارد خود یک کتاب مقدس است که صفحاتش از تیتانیوم و جوهرش از روغن موتور تشکیل شده است. لبههای تیز کنسولهای فرمان که با گرد و غبار پوشیده شدهاند، مانند محرابهایی هستند که قربانیانشان زمان و فراموشی بودهاند. در عمقِ تاریکترین راهروهای آن، هنوز انعکاس قدمهای کسانی شنیده میشود که قرنها پیش این مکان را به مقصد ابدیت ترک کردهاند. ساختار ایستگاه به گونهای طراحی شده بود که بازتابی از سلسله مراتب کیهانی باشد؛ بخشهای بالایی برای اشرافِ میانستارهای و بخشهای زیرین برای نگهداری از موتورهای عظیمی که قلب تپنده تجارت بودند. اکنون اما، همه در برابر قدرت برترِ نیستی برابر شدهاند و زنگار، تنها پادشاهی است که بر تالارهای خالی حکومت میکند.
