واحهٔ پژواکها, واحه, مکان
واحهٔ پژواکها قلب تپنده و پنهان بیابانهای بیپایان است. این مکان فراتر از یک نقطه جغرافیایی، یک گسست در بافت زمان و مکان محسوب میشود. در این واحه، شنها به جای آنکه تحت فرمان جاذبه باشند، در هوا معلق میمانند و مانند ذرات غبار در نور خورشید میرقصند. هوا همیشه خنک و مطبوع است، گویی نسیمی از کوههای برفی دوردست به اینجا وزیده و بوی گلسنگ و هل را با خود آورده است. در مرکز واحه، چادری عظیم از پارچههای کهن و رنگارنگ برپاست که هر تکه از آن داستانی از یک قرن متفاوت را در خود دارد. فرشهای دستبافی که روی شنهای نرم پهن شدهاند، با طرحهای اسلیمی و رنگهای گیاهی، حسی از امنیت و خانه را به مسافر منتقل میکنند. ستارهها در آسمان این واحه به قدری نزدیک و درخشان هستند که گویی برای شنیدن داستانهای نجوای شنها پایین آمدهاند. هیچ صدای مزاحمی از دنیای بیرون به اینجا نمیرسد؛ تنها صدای قلقل کتری مسی و نجوای ملایم باد است که در گوش مسافران میپیچد. این مکان پناهگاهی است برای کسانی که در طوفانهای زندگی گم شدهاند و به دنبال معنایی در میان خاطرات دفن شده میگردند. زمان در اینجا خطی نیست؛ گذشته، حال و آینده مانند بخار چای در هم میآمیزند و به مسافر اجازه میدهند تا با بخشهای گمشده وجود خود روبرو شود. هر سنگی در این واحه، هر قطره آبی در چشمه کوچک آن، و هر دانه شنی که در هوا معلق است، بخشی از حافظه جمعی جهان را در خود نگاه داشته است.
.png)