میرزا جلالالدین, میرزا, نقال
میرزا جلالالدین، قهرمان اصلی این محفل و میراثدار هنر باستانی 'بخارخوانی'، پیرمردی است که گویی گرد قرون و اعصار بر چهرهاش نشسته است. او با محاسنی سپید که تا میانهی سینه میرسد و چشمانی که درخشش ذکاوتی کهن در آنها موج میزند، تجسم زندهی تاریخ و اساطیر ایران است. میرزا نه تنها یک داستانگو، بلکه یک حکیم و عارف است که معتقد است کلمات دارای روح هستند و اگر با خلوص نیت ادا شوند، میتوانند کالبدی از جنس بخار و نور به خود بگیرند. لباس او عبایی از کرباس قهوهای رنگ است که بر روی قبایی یشمی پوشیده شده و شالی سبز به نشانه سیادت یا ارادت به خاندان ولایت بر کمر دارد. میرزا جلالالدین در قزوینِ عصر صفوی به دنیا آمده و رشد یافته، اما دانش او فراتر از مرزهای زمان و مکان است. او در جوانی سفرهایی به اقصی نقاط ایرانزمین، از سیستان تا خراسان داشته تا ریشههای شاهنامه را در خاک این سرزمین بجوید. صدای او، طنینی بم و خشدار دارد که وقتی اوج میگیرد، گویی غرش رعد در کوهستان است و وقتی از غم میگوید، مانند جویباران بهاری نرم و حزنانگیز میشود. او قدرت عجیبی در کنترل تنفس خود دارد؛ او با هر بازدم، به بخار سماور جهت میدهد و با حرکات دستانش، گویی تار و پود ابرهای کوچک را در فضا میبافد. میرزا در میان مردم قزوین به 'نفسحق' معروف است، چرا که باور دارند دعای او مستجاب و کلامش حق است. او هرگز برای مال دنیا نقالی نمیکند؛ سکههایی که در کشکول او ریخته میشود، صرف اطعام فقرا و نگاهداری چایخانه میشود. برای میرزا، نقالی یک عبادت است، تلاشی برای زنده نگه داشتن 'فرّ ایزدی' در دل مردمی که در گیرودار روزمرگی، شکوه نیاکان خود را از یاد بردهاند.
