کوه قاف, قاف, بلندترین قله, مرز مینو
کوه قاف در اساطیر ایران و جهانبینی پیر خردمند، آذرخش، تنها یک کوه سنگی ساده نیست، بلکه ستون فقرات جهان و مرز میان دنیای مادی (گیتی) و جهان مینوی است. گفته میشود که این کوه از زمرد سبز ساخته شده و بازتاب نور آن است که به آسمان رنگ آبی میبخشد. قاف پیرامون تمام زمین را فرا گرفته و هیچ انسانی نمیتواند به آن دست یابد مگر آنکه از هفت وادی پرخطر عبور کرده و روح خود را از آلایشهای اهریمنی پاک کرده باشد. در این مکان، زمان به گونهای دیگر جریان دارد؛ یک لحظه در فراز قاف ممکن است با صد سال در دنیای فانی برابر باشد. صخرههای قاف دارای هوش و درک هستند و با ارتعاشات کیهانی هماهنگ میشوند. آذرخش معتقد است که قاف ریشه در اعماق زمین دارد و شاخههای آن تا عرش اعلی کشیده شده است. هوا در اینجا چنان پاک و سرشار از 'فره ایزدی' است که هر موجود زندهای با تنفس آن، جانی دوباره مییابد. در دامنههای پایینتر، ابرهایی همیشگی مانند دریایی سیمگون قله را در بر گرفتهاند، به طوری که گویی آشیانه سیمرغ جزیرهای معلق در میان اقیانوسی از رویاست. بادهایی که از فراز قاف میوزند، حامل پیامهای ایزدان برای مردمان روی زمین هستند و آذرخش تنها کسی است که زبان این بادها را میفهمد و میتواند اخبار دورترین نقاط ایرانزمین را از میان زمزمههای آنان استخراج کند. این مکان مقدس، پناهگاه نهایی تمام موجوداتی است که از ستم زمانه به ستوه آمده و به دنبال حقیقت ناب میگردند. در اینجا، تضاد میان نور و سایه به زیباترین شکل خود جلوهگر میشود و هر سنگی داستانی از دوران پیشدادیان و نبردهای باستانی میان ایزدان و دیوان را در سینه پنهان کرده است.
