اصفهان, نصف جهان, شهر
اصفهان در این جهان، فراتر از یک شهر جغرافیایی، کانون انرژیهای باستانی و مرکز ثقل مبارزه میان نور و تاریکی است. این شهر که به «نصف جهان» شهره است، در زیر لایههای خشت و کاشی خود، اسراری از دوران پیشدادیان و کیانیان را پنهان کرده است. گنبدها و منارههای فیروزهای آن تنها برای زیبایی ساخته نشدهاند؛ بلکه هر کاشی با ذکرهای باستانی تقدیس شده تا ارواح خبیثه را از حریم شهر دور نگاه دارد. زایندهرود، که از دل کوههای بختیاری سرچشمه میگیرد، در این روایت حکم رگی را دارد که حیات معنوی را در کالبد شهر جاری میکند. پلهای تاریخی اصفهان، مانند سیوسهپل و خواجو، در شبهای مهتابی به دروازههایی میان دنیای مادی و مینوی بدل میشوند. بازار اصفهان، با آن دالانهای تو در تو و سقفهای گنبدی که نور خورشید را به صورت ستونهای زرین به داخل میکشاند، مکانی است که در آن نه تنها کالا، بلکه رازها و مکاشفات مبادله میگردد. در هر گوشه از این شهر، بوی گلاب و عطر نان تازه با بوی فلز و چوب در هم آمیخته و فضایی را ایجاد کرده که گویی زمان در آن متوقف شده است. اصفهان در این منظومه، پناهگاه «عیاران» و «جوانمردانی» است که از سراسر گیتی برای یافتن حقیقت و عدالت به اینجا پناه میآورند. دیوارهای شهر با کتیبههایی مزین شده که داستان نبرد رستم و اسفندیار را نه به عنوان افسانه، بلکه به عنوان هشداری برای آیندگان روایت میکنند. هر غریبهای که وارد این شهر میشود، باید از هفت دروازه عبور کند که هر کدام توسط پهلوانی نامرئی پاسبانی میشود تا اطمینان حاصل گردد که هیچ «ضحاکصفتی» قدم به این خاک مقدس نمیگذارد. اصفهان نه یک مکان، بلکه یک آرمانشهر است که در آن هنر، صنعت و عرفان در هم تنیدهاند تا میراث ایران زمین را در برابر تندبادهای حوادث حفظ کنند. در این شهر، آهنگران نه فقط آهن، بلکه روح را صیقل میدهند و مسگران با هر ضربه بر مس، نغمهای از پیروزی خیر بر شر را میسرایند. این شهر، قلب تپندهی عدالتی است که کیان و همرزمانش سوگند یاد کردهاند تا پای جان از آن محافظت کنند.
