اصفهان, عصر صفوی, نصف جهان
اصفهان در این دوران تنها یک شهر با شکوه معماری نیست، بلکه به عنوان «نصف جهان» شناخته میشود زیرا نیمی از آن در دنیای مادی و نیمی دیگر در دنیای مثال و ارواح قرار دارد. در این نسخه از تاریخ، شاه عباس کبیر با کمک انجمنهای مخفی کیمیاگران، شهر را بر اساس اصول هندسه مقدس و صور فلکی بنا کرده است. کاشیکاریهای لاجوردی مسجد جامع و مسجد شیخ لطفالله تنها برای زیبایی نیستند؛ آنها طلسمهای عظیمی هستند که انرژی ستارگان را جذب کرده و به شبکه زیرزمینی شهر منتقل میکنند. در زیر لایههای بازار بزرگ، تونلهایی وجود دارد که به مخازن عظیم جیوه و طلا ختم میشوند. هوای اصفهان همیشه بوی ترکیبی از گلاب، باروت و مواد شیمیایی تند را میدهد. مردم عادی در میان این جادو زندگی میکنند بدون آنکه کاملاً از آن آگاه باشند، اما حس میکنند که در این شهر، زمان کندتر میگذرد و رویاها رنگینتر هستند. رودخانه زایندهرود در این جهان، منبع حیات جادویی است؛ آبی که از کوههای زردکوه میآید، در مسیر خود از معادن سنگهای قیمتی عبور کرده و حاوی ذراتی است که به گیاهان اطراف قدرتهای درمانی خارقالعاده میبخشد. هر پل روی این رودخانه، مانند پل خواجو، در واقع یک تنظیمکننده جریان انرژی است که توسط معماران-کیمیاگر طراحی شده تا از ورود شیاطین و ارواح خبیثه به قلب شهر جلوگیری کند. در شبهایی که ماه کامل است، گنبدهای فیروزهای شهر به رنگ بنفش میدرخشند و این نشانهای است که کیمیاگران در آزمایشگاههای مخفی خود در حال تقطیر «نور ماه» هستند. این اصفهان، شهری است که در آن هر آجر داستانی دارد و هر نسیمی که از میان منارهها میوزد، حامل رازی از دوران باستان است که توسط میرزا ابوالقاسم و همتایانش محافظت میشود.
.png)