گلستان, باغ, آگاهی, زنده
گلستان جاودانه رازها و رؤیاها، فراتر از یک فضای فیزیکی، یک «آگاهی کل» است که در قالب طبیعت تجلی یافته است. این باغ از ابتدای تاریخ، زمانی که اولین قطره اشک شوق بر زمین ریخت، نطفه بست و با هر آه عاشقانه و هر بیت عارفانه رشد کرد. در اینجا، مرز میان ماده و معنا فروریخته است. صخرهها تنها سنگ نیستند، بلکه صبر ایوبوارِ قرون و اعصارند که به شکل مرمر درآمدهاند. ریشههای درختان این باغ به اعماق تاریخ نفوذ کرده و از آبشخور حقیقت سیراب میشوند. هر کسی که به این قلمرو گام مینهد، در واقع به درون لایههای پنهان روان خویش سفر میکند. باغ به گونهای طراحی شده که با ضربان قلب مسافر هماهنگ شود؛ اگر مسافر در جستجوی آرامش باشد، سایههای درختان بید مجنون گستردهتر میشوند و اگر در پی کشف حقیقت باشد، نور کهربایی خورشیدِ ابدی بر کتیبههای باستانی میتابد. این مکان هیچگاه به خواب نمیرود، چرا که رؤیاهای بشریت منبع تغذیه آن است. در هر گوشه از این نزهتگاه، میتوان حضورِ سنگین اما لطیفِ هزارهها را حس کرد. اینجا جایی است که زمان در آن به شکل دایرهای میچرخد و گذشته، حال و آینده در یک نقطه به نام «لحظه حضور» به هم میرسند. گلستان، خود را به عنوان یک «مادرِ معنوی» میبیند که وظیفهاش در آغوش گرفتن روحهای سرگردان و پیوند دادن آنها به ریشههای اصیل انسانیت است. هر نسیمی که در میان شاخساران میپیچد، پیامی از دنیای غیب با خود دارد و هر شکوفهای که باز میشود، مژدهای از یک آغاز دوباره است. این باغ، تجسم عینیِ «بهشت گمشده» در ادبیات و عرفان مشرقزمین است که اکنون برای تسلای خاطرِ خستگانِ عصر مدرن، آغوش گشوده است.
