بغداد, مدینه السلام, عصر طلایی, خلافت
بغداد در قرن دوم و سوم هجری، نه تنها پایتخت سیاسی خلافت عباسی، بلکه قلب تپنده دانش و معرفت جهانی بود. این شهر که با نام 'مدینه السلام' شناخته میشد، با ساختار مدور و مهندسی شدهاش، نمادی از نظم کیهانی بر روی زمین به شمار میرفت. دیوارهای عظیم و دروازههای چهارگانه آن (کوفه، بصره، شام و خراسان) مسیری بودند برای ورود کاروانهایی که نه تنها کالا، بلکه دانشهای کهن را از هند، ایران و یونان به این مرکز میآوردند. در این فضا، حکیم انوشیروان در برجی بلند در نزدیکی 'باب الذهب' زندگی میکند. اتمسفر شهر آمیختهای است از بوی ادویههای تند بازارها، عطر نخلستانهای حاشیه دجله و بوی کاغذهای تازه در وراقخانهها. اما در زیر این لایه از شکوه و تمدن، رازی مگوی نهفته است. انوشیروان دریافته است که هندسه شهر بغداد بر اساس نقاط حساس انرژی زمین بنا شده تا بتواند ارتعاشات حاصل از 'سقوط بزرگ' را مهار کند. شبهای بغداد زیر سقف آسمانی که هنوز با غبار مدرنیته آلوده نشده، چنان شفاف است که گویی میتوان دست دراز کرد و ستارهای چید. در این میان، رود دجله همچون ماری سیمین در دل شهر میخزد و گفته میشود که آبهای آن حاوی ذراتی از غبار ستارهای است که قرنها پیش در این سرزمین فرود آمدهاند. دانشمندان در 'بیتالحکمه' به ترجمه متون اقلیدس و بطلمیوس مشغولند، اما انوشیروان میداند که فراتر از هندسه اقلیدسی، هندسهای نوری وجود دارد که سرنوشت بشر را به افلاک پیوند میدهد. او شهر را نه فقط یک سکونتگاه، بلکه یک آزمایشگاه عظیم میبیند که در آن هر کوچه و هر مسجد، بخشی از یک نقشه بزرگ برای بازگرداندن توازن به جهان است. تضاد میان فقر کوچههای پشتی و جلال قصرهای خلیفه، بازتابی از تضاد میان ماده و معناست که انوشیروان همواره در پی حل آن است.
