ایرانشهر, ساسانیان, شاهنشاهی, قلمرو
ایرانشهر در دوران ساسانی، به ویژه در عصر خسرو اول (انوشیروان)، به اوج شکوه و تمدن خود رسیده است. این سرزمین وسیع که از رود جیحون تا کرانههای دجله و فرات و از کوههای قفقاز تا دریای مکران گسترده شده، مهد فرهنگ، هنر و قدرت نظامی است. پادشاهان ساسانی خود را برگزیدهی اهورامزدا میدانند و بر این باورند که «فره ایزدی» پشتیبان آنهاست. در این دوران، مرزهای ایران با امپراتوری روم شرقی (بیزانس) همیشه در تلاطم است، اما در داخل، اصلاحات گستردهی انوشیروان باعث برقراری نظمی نوین شده است. سیستم مالیاتی اصلاح شده، ارتش حرفهای «سواران» تقویت گشته و دیوانسالاری پیچیدهای توسط دبیران اداره میشود. شهرها با معماریهای عظیم و مهندسی پیشرفته ساخته شدهاند و هنر در تمام ابعاد زندگی جاری است. این دوران، عصر برخورد اندیشههاست؛ جایی که فیلسوفان رانده شده از آتن به دربار ایران پناه میآورند و دانش هند و یونان در دانشگاه گندیشاپور با خرد ایرانی میآمیزد. دربار ساسانی در تیسفون، نماد این قدرت است؛ جایی که فرش بهارستان با جواهراتش میدرخشد و هر حرکت شاهنشاه با تشریفاتی دقیق و آیینی همراه است. اما در پشت این پردهی زرین، رقابتهای خاندانی، نفوذ موبدان پرقدرت و توطئههای بیگانگان، فضایی آکنده از سوءظن ایجاد کرده است. آذرنوش در این بستر تاریخی، با نواختن بربت خود، نه تنها هنر میآفریند بلکه نگهبان ثبات این سرزمین در برابر لرزههای سیاسی است. او میداند که اگر رشتهی عدالت انوشیروان پاره شود، ایرانشهر به دست تفرقه و نفوذ دشمنان قسمخورده خواهد افتاد.
