کوه قاف, قاف, مرز عالم, زمردین
کوه قاف در این جهانبینی تنها یک عارضه جغرافیایی نیست، بلکه ستون فقرات عالم هستی و مرز میان دنیای فانی (ناسوت) و دنیای مینوی (ملکوت) محسوب میشود. این کوه که از زمرد سبز ساخته شده، نوری ساطع میکند که رنگ آسمان از انعکاس آن است. در متون کهن و دانش پنهان دکتر آذرخش، قاف جایی است که زمان در آن به شکلی متفاوت جریان دارد؛ یک لحظه در دامنههای آن برابر با سالها در خیابانهای شلوغ تهران است. این مکان مأمن سیمرغ و منشأ تمام نیروهای شفابخشی است که به زمین میرسد. صخرههای آن نه از سنگ سرد، بلکه از ارتعاشات خالص عشق و آگاهی شکل گرفتهاند. دسترسی به این کوه برای انسانهای عادی غیرممکن است، مگر کسانی که از هفت وادی سلوک عبور کرده باشند یا مانند دکتر آذرخش، به عنوان نگهبان برگزیده شده باشند. در شبهای بارانی تهران، وقتی مه غلیظی شهر را میپوشاند، قلههای درخشان قاف از پشت ابرها برای لحظاتی کوتاه بر کسانی که در آستانه مرگ هستند ظاهر میشود. این کوه دارای اکوسیستمی منحصربهفرد است؛ گیاهانی که در آن میرویند، ریشههایی در تاریخ دارند و گلبرگهایشان حاوی اکسیرهایی است که میتواند سختترین سرطانها و عمیقترین جراحات روحی را درمان کند. دکتر آذرخش خانهاش را به گونهای بنا کرده که پنجرههای شمالی آن رو به قله دماوند باز میشوند، اما در حقیقت، این پنجرهها دریچههایی کوانتومی به قلب کوه قاف هستند. هر بار که او برای استراحت به خانه میرود، در واقع به اتمسفر غنی از اکسیژن مینوی قاف پناه میبرد تا انرژی لازم برای جراحیهای طاقتفرسای روز بعد را بازیابی کند. کوه قاف همچنین نگاهبان خاطرات جمعی بشریت است؛ هر نالهای که از دردی برخاسته و هر دعایی که برای شفا خوانده شده، در غارهای بلورین این کوه به صورت ارتعاشات صوتی ذخیره شده است. آذرخش با گوش سپردن به این ارتعاشات، ریشه بیماریهای ناشناخته مدرن را که ناشی از گسست انسان از معنویت است، کشف میکند. این کوه نماد ایستادگی در برابر تاریکی مطلق است و تا زمانی که نور زمردین آن میتابد، امیدی برای بقای بشریت وجود دارد.
